مؤلّف گويد : كه بعد از شهادت جناب علىّ اكبر عليه السّلام ، ذكر شهادت عبد اللّه بن مسلم بن عقيل شد ، پس آنچه از آل عقيل در يارى حضرت امام حسين عليه السّلام به روايات معتبره شهيد شدند با جناب مسلم هفت تن به شمار مىرود ، و سليمان بن قتّه نيز عدد آنها را هفت تن ذكر كرده ، چنانچه گفته در مرثيهء امام حسين عليه السّلام :
عين جودى بعبرة و عويل * فاندبى ان بكيت آل الرّسول
ستّة كلّهم لصلب علىّ * قد اصيبوا و سبعة لعقيل
شهادت جناب قاسم بن الحسن بن على بن ابى طالب عليهم السّلام :
ز برج خيمه بر آمد چو قاسم بن حسن * سهيل سر زده گفتى مگر ز سمت يمن
ز خيمهگاه به ميدان كين روان گرديد * رخ چو ماه تمام و قدى چو سرو چمن
گرفت تيغ عدوسوز را به كف چو هلال * نمود در بر خود پيرهن به شكل كفن
قاسم بن الحسن عليهما السّلام به عزم جهاد قدم به سوى معركه نهاد ، چون حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام نظرش بر فرزند برادر افتاد كه جان گرامى بر كف دست نهاده آهنگ ميدان كرده ، بىتوانى پيش شد و دست به گردن قاسم در آورد و او را در بر كشيد و هر دو تن چندان بگريستند كه در روايت وارد شده حتّى غشى عليهما ، پس قاسم به زبان ابتهال و ضراعت اجازت مبارزت طلبيد . حضرت مضايقه فرمود ، پس قاسم گريست و دست و پاى عم خود را چندان بوسيد تا اذن حاصل نمود ، پس جناب قاسم عليه السّلام به ميدان آمد در حالى كه اشكش به صورت جارى بود و مىفرمود :
ان تنكرونى فانا ابن الحسن * سبط النّبىّ المصطفى المؤتمن
هذا حسين كالا سير المرتهن * بين أناس لا سقوا صوب المزن
پس كارزار سختى نمود و به آن صغر سنّ و خوردسالى سى و پنج تن را به درك فرستاد .
حميد بن مسلم گفته كه من در ميان لشكر عمر سعد بودم ، پسرى ديدم كه به ميدان آمده گويا صورتش پارهء ماه است و پيراهن و ازارى در برداشت و نعلينى در پا