تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 874

مساهمون:

ص٨٧٤
داشت كه بند يكى از آن‌ها گسيخته شده بود و من فراموش نمىكنم كه بند نعلين چپش بود ، عمرو بن سعد ازدى گفت : به خدا سوگند كه من بر اين پسر حمله مىكنم و او را به قتل مىرسانم . گفتم : سبحان اللّه ! اين چه اراده است كه نموده‌اى ؟ اين جماعت كه دور او را احاطه كرده‌اند از براى كفايت امر او بس است ، ديگر تو را چه لازم است كه خود را در خون او شريك كنى ؟ گفت : به خدا قسم كه از اين انديشه بر نگردم ، پس اسب بر انگيخت و رو بر نگردانيد تا آن‌گاه كه شمشير بر فرق آن مظلوم زد و سر او را شكافت . پس قاسم به صورت بر روى زمين افتاد و فرياد برداشت كه يا عمّاه ! چون صداى قاسم به گوش حضرت امام حسين عليه السّلام رسيد تعجيل كرد ، مانند عقابى كه از بلندى به زير آيد صفها را شكافت و مانند شير غضبناك حمله بر لشكر كرد تا به عمرو قاتل جناب قاسم رسيد ، پس تيغى حوالهء آن ملعون نمود ، عمرو دست خود را پيش داد ، حضرت دست او را از مرفق جدا كرد ، پس آن ملعون صيحهء عظيمى زد . لشكر كوفه جنبش كردند و حمله آوردند تا مگر عمرو را از چنگ امام عليه السّلام بربايند ، همين كه معركه فرو نشست ديدند امام عليه السّلام بالاى سر قاسم است و آن جوان در حال جان كندن است و پاى به زمين مىسايد و عزم پرواز به اعلى علّيّين دارد و حضرت مىفرمايد : سوگند با خداى كه دشوار است بر عمّ تو كه او را بخوانى و اجابت نتواند . و اگر اجابت كند اعانت نتواند ، و اگر اعانت كند تو را سودى نبخشد ، دور باشند از رحمت خدا جماعتى كه تو را كشتند . هذا يوم و اللّه كثر واتره و قلّ ناصره . آن‌گاه قاسم را از خاك برداشت و در بركشيد و سينهء او را به سينهء خود چسبانيد و به سوى سراپرده روان گشت در حالى كه پاهاى قاسم در زمين كشيده مىشد . پس او را برد در نزد پسرش على بن الحسين عليه السّلام در ميان كشتگان اهل بيت خود
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 874 | الشيخ عباس القمي