تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
گفتند : بخوانى از براى ما اين درخت را كه تا كنده شود از ريشهء خود و بيايد در پيش تو بايستد . حضرت فرمود كه : خدا بر همه چيز قادر است ، اگر بكند شما ايمان خواهيد آورد ؟ گفتند : بلى . فرمود : كه من مىنمايم به شما آنچه طلبيديد و مىدانم كه ايمان نخواهيد آورد و در ميان شما جمعى هستند كه كشته خواهند شد در جنگ بدر و در چاه بدر خواهند افتاد ، و جمعى هستند كه لشكرها بر خواهند انگيخت و به جنگ من خواهند آورد ، پس فرمود : اى درخت ! اگر ايمان به خدا و روز قيامت دارى و مىدانى كه من رسول خدايم ، پس كنده شو با ريشه‌هاى خود تا بايستى در پيش من به اذن خدا . پس به حقّ آن خداوندى كه او را به حقّ فرستاد كه آن درخت با ريشه‌ها كنده شد از زمين و به جانب آن حضرت روانه شد با صوتى شديد و صدايى مانند صداى بالهاى مرغان ، تا نزد آن حضرت ايستاد و سايه بر سر مبارك آن حضرت انداخت و شاخ بلند خود را بر سر آن حضرت گشود و شاخ ديگر بر سر من گشود و من در جانب راست آن حضرت ايستاده بودم . چون اين معجزهء نمايان را ديدند از روى علوّ و تكبّر گفتند : امر كن او را كه برگردد و به دونيم شود ، و نصفش بيايد و نصفش در جاى خود بماند ، حضرت آن را امر كرد و برگشت و نصفش جدا شد و با صداى عظيم به نهايت سرعت دويد تا به نزديك آن حضرت رسيد . گفتند : بفرما كه اين نصف برگردد و يا نصف ديگر متّصل گردد . حضرت فرمود : و چنان شد كه خواسته بودند ، پس من گفتم : لا إله الّا اللّه اول كسى كه به تو ايمان مىآورد منم ، و اوّل كسى كه اقرار مىكند كه آنچه درخت كرد از براى تصديق پيغمبرى و تعظيم تو كرد منم .