به ارادهء حجّ مىرفت وفات كرد .
و خطيب روايت كرده از اسماعيل پسر حسن بن زيد كه گفت : پدرم نماز صبح را در اوّل وقت كه هوا تاريك بود به جاى مىآورد و روزى نماز صبح را ادا كرده و مىخواست سوار شود برود به سوى مال خود به غابه كه آمد نزد او مصعب بن ثابت بن عبد اللّه بن زبير و پسرش عبد اللّه بن مصعب و گفت به پدرم شعرى خواندهام گوش بكن ، پدرم گفت : اين ساعت ، ساعت شعر خواندن نيست .
مصعب گفت : تو را سوگند مىدهم به قرابت و خويش كه با رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلم دارى كه گوش كنى ، پس خواند :
يا بن بنت النّبى و ابن علىّ * انت انت المجير من ذى الزّمان « 1 »
مقصدش از اين اشعار آن بود كه حسن دين او را ادا كند . حسن قرض او را ادا كرد . « 2 »
و حسن بن زيد « 3 » را هفت پسر بود : « 4 » اوّل ابو محمّد قاسم ، و آن بزرگترين اولاد حسن است . و مادرش امّ سلمه دختر حسين اثرم است ، و مردى پارسا و پرهيزكار بود و به اتّفاق بنى عبّاس بر محمّد بن عبد اللّه نفس زكيّه خصومت داشت . و او را چهار پسر و دو دختر بود و اسامى ايشان بدين گونه است :
اوّل : عبد الرّحمن بن شجرىّ منسوب به شجره - و آن قريهاى است از قراى مدينه - ، و او پدر قبايل و صاحب اولاد و عشيره است و از فرزندزادگان اوست داعى صغير و هو قاسم بن حسن بن علىّ بن عبد الرّحمن الشجرى ، و پسرش
هامش
( 1 ) تاريخ بغداد ، ج 7 ، ص 309 ، ش 3825 .
( 2 ) تاريخ بغداد ، ج 7 ، ص 310 .
( 3 ) و بدان كه حسن بن زيد را دخترى است مسمات به نفيسه زوجهء اسحاق بن جعفر صادق عليه السّلام و به جلالت شأن معروف بود . و ما در مجلّد دوّم در باب احوال اولاد امام جعفر صادق عليه السّلام به ذكر او ان شاء اللّه مىپردازيم .
مؤلّف رحمه اللّه .
( 4 ) ناسخ التواريخ ( امام حسن عليه السّلام ) ، ج 2 ، ص 281 .