تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
كه او را « بحر جود » مىگفتند . آورده‌اند كه بعضى او را در كثرت سخا عتاب نمودند ، او در جواب گفت مدّتى است كه مردم را معتاد به انعام خود ساخته‌ام از آن مىانديشم كه اگر انعام خود را از ايشان قطع نمايم خداى تعالى نيز عطاى خود را از من قطع نمايد انتهى . « 1 » ابن شهر آشوب روايت كرده است كه روزى حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم به عبد اللّه بن جعفر گذشت و او در كودكى بازى مىكرد و خانه از گل مىساخت ، حضرت فرمود كه : چه مىكنى اين را ؟ گفت : مىخواهم بفروشم . فرمود كه : قيمتش را چه مىكنى ؟ گفت كه : رطب مىخرم و مىخورم . حضرت دعا كرد كه خداوندا در دستش بركت بگذار و سودايش را سودمند گردان ، پس چنان شد به بركت دعاى آن حضرت كه هيچ چيز نخريد كه در آن سودى نكند . « 2 » و آن قدر مال به هم رسانيد كه به جود و بخشش او مثل مىزنند ، و اهل مدينه كه قرض مىكردند وعده مىدادند كه چون وقت عطاى عبد اللّه بن جعفر شود دين خود را ادا مىكنيم . « 3 » و روايت شده كه او را ملامت مىكردند در كثرت بخشش و جودش . عبد اللّه گفت :
لست اخشى قلّة العدم * ما اتّقيت اللّه فى كرمى كلّما انفقت يخلفه * لى ربّ واسع النّعم
فقير گويد : حكاياتى كه از جود و سخاى او نقل شده زياده از آن است كه نقل شود ، چنين به خاطر دارم كه در مروج الذّهب ديدم كه چون اموال عبد اللّه بن جعفر
هامش
( 1 ) مجالس المؤمنين ، ج 1 ، ص 193 - 194 . ( 2 ) مناقب ، ج 1 ، ص 84 و فى استجابة دعواته صلّى اللّه عليه و آله و سلم ؛ المغازى ، ج 2 ، ص 766 - 767 ؛ اعلام الورى ، ص 103 ؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 15 ، ص 71 . ( 3 ) مناقب ابن شهر آشوب ، ج 1 ، ص 118 .