تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
و نفرين نمودن او در حقّ مردى كه جاسوسى مىكرد و اخبار آن حضرت را به معاويه مىرسانيد ، پس كور شد . « 1 » و نفرين كرد در حقّ طلحه و زبير كه به كمال ذلّت و زشتى كشته گردند و بميرند ، و دعاى آن جناب در حقّ ايشان مستجاب شد و زبير را عمرو بن جرموز در وقت خواب به ضرب شمشير بكشت و جسدش را در خاك كرد ، « 2 » و طلحه را مروان بن الحكم تيرى زد و به سبب آن رگ اكحلش « 3 » گشوده گشت و در ميان بيابان در آفتاب سوزان به تدريج خون از بدنش رفت تا بمرد و خود طلحه مىگفت كه : هيچ مرد قرشى مثل من خونش ضايع نگشت . « 4 » و از روايات اهل سنّت ثابت است كه امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه - استشهاد فرمود جمعى از صحابه را بر حديث غدير ، تمامى شهادت دادند كه شنيدند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم فرمود ، در خمّ غدير « من كنت مولاه فعلىّ مولاه » . مگر چند نفر كه كتمان كردند و به اخفاى آن پرداختند ، آن حضرت در حقّ ايشان نفرين كرد پس به دعاى آن حضرت سزاى خود يافتند . يعنى بعضى به كورى ، و بعضى به برص مبتلا گشتند ، و چاشنى عذاب الهى را در دار دنيا چشيدند ، مانند انس بن مالك ، « 5 » و زيد بن ارقم ، و عبد الرّحمن مدلج ، و يزيد بن وديعه چنانچه در كتاب اسد الغابهء و تاريخ ابن كثير و انسان العيون حلبى و مناقب ابن المغازلى و شواهد النبوّة جامى « 6 » و انساب الأشراف « 7 » بلاذرى ، و
هامش
( 1 ) شواهد النبوة ، ص 167 . ( 2 ) الجمل ، 390 . ( 3 ) رگ اكحل همانطور كه از لغت نامهء دهخدا نقل كرديم ، رگ ميانى است كه رگ هفت اندام و ميزاب البدن نيز گويند . . . رگ ميانگى دست . ( 4 ) نك : الجمل ، 384 ؛ الفصول العلية ، ص 112 از مؤلف . ( 5 ) المسترشد ، ص 676 ؛ الارشاد يك جلدى ، ص 203 . ( 6 ) شواهد النبوة ، ص 167 . ( 7 ) انساب الاشراف ، ص 156 - 157 .