تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
قاب قوسين او ادنى رسيده است . چون جواب نشنيد جامه را از روى مباركش برداشت ديد كه مرغ روحش به رياض جنّات پرواز كرده است ، پس بر روى آن حضرت افتاد ، آن حضرت را مىبوسيد و مىگفت : چون به خدمت حضرت صلّى اللّه عليه و آله و سلم برسى سلام اسماء بنت عميس را به آن حضرت برسان . در اين حال « 1 » حضرت امام حسن و امام حسين عليهما السّلام از در درآمدند و گفتند : اى اسماء ! مادر ما ، در اين وقت چرا به خواب رفته است ؟ اسماء گفت : مادر شما به خواب نرفته و ليكن به رحمت ربّ الأرباب و اصل گرديده است . پس حضرت امام حسن عليه السّلام خود را بر روى آن حضرت افكند و روى انورش را مىبوسيد و مىگفت : اى مادر ! با من سخن بگو پيش از آن كه روحم از بدن مفارقت كند ، و حضرت امام حسين عليه السّلام بر روى پايش افتاد و مىبوسيد آن را و مىگفت : اى مادر ! منم فرزند تو حسين ، با من سخن بگو پيش از آن كه دلم شكافته شود و از دنيا مفارقت كنم . پس اسماء گفت : اى دو جگرگوشهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم برويد و پدر بزرگوار خود را خبر كنيد و خبر وفات مادر خود را به او برسانيد ، پس ايشان بيرون رفتند ، چون نزديك به مسجد رسيدند صدا به گريه بلند كردند . پس صحابه به استقبال ايشان دويدند ، گفتند : سبب گريهء شما چيست اى فرزندان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم ؟ حقّ تعالى هرگز ديدهء شما را گريان نگرداند ، مگر جاى جدّ خود را خالى ديده‌ايد گريان گرديده‌ايد از شوق ملاقات او ؟ گفتند : مادر ما از دنيا مفارقت كرده ، چون حضرت امير المؤمنين عليه السّلام اين خبر وحشت اثر را شنيد بر روى در افتاد و غش كرد ! پس آب
هامش
( 1 ) در روايت ديگر است كه اسماء گريبان خود را چاك زد و از نزد فاطمه عليها السّلام بيرون شد ، حسنين عليهما السّلام او را ملاقات كردند فرمودند : اى اسماء ! مادر ما كجا است ؟ اسماء سكوت كرد ، آن دو بزرگوار داخل بيت شدند و ديدند كه مادرشان خوابيده است ، جناب امام حسين عليه السّلام نزديك شد و حركت داد آن حضرت را ديد كه از دنيا رفته است فقال : يا اخا ! آجرك اللّه في الوالدة ، گفت : اى برادر ! خدا اجر دهد تو را در مصيبت والده . پس امام حسن عليه السّلام خود را روى مادر افكند الخ . مؤلف رحمه اللّه .