بر آن حضرت ريختند تا به حال آمد و مىفرمود : بعد از تو خود را به كه تسلّى بدهم ؟ پس اين دو شعر را در مصيبت آن حضرت ادا فرمود :
لكلّ اجتماع من خليلين فرقة * و كلّ الّذى دون الفراق قليل « 1 »
و انّ افتقادى واحدا بعد واحد « 2 » * دليل على ان لا يدوم خليل « 3 »
يعنى : هر اجتماعى از دو دوست آخر به جدايى منتهى مىشود ، و هر مصيبتى كه غير از جدايى و مرگ است اندك است ، و رفتن فاطمه بعد از حضرت رسالت پيش من دليل است بر آن كه هيچ دوستى باقى نمىماند .
[ پس از وفات ]
و موافق روايت روضة الواعظين چون خبر وفات حضرت فاطمه عليها السّلام در مدينه منتشر گرديد و مردان و زنان همه گريان شدند و در مصيبت آن حضرت و شيون از خانههاى مدينه بلند شد ، زنان و مردان به سوى خانهء آن حضرت دويدند . زنان بنى هاشم در خانهء آن حضرت جمع شدند ، نزديك شد كه از صداى شيون ايشان مدينه به لرزه در آيد ، و ايشان مىگفتند : اى سيّده و اى خاتون زنان ! اى دختر پيغمبر آخر الزّمان ! مردم فوج فوج به تعزيه به سوى حضرت امير المؤمنين عليه السّلام مىآمدند ، آن حضرت نشسته بود و حسنين در پيش آن حضرت نشسته بودند و مىگريستند و مردم از گريهء ايشان مىگريستند . امّ كلثوم به نزد قبر حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم آمد و غلبها نشيجها و گفت : يا أبتاه ! يا رسول اللّه ! امروز مصيبت تو بر ما تازه شد ، و امروز تو از دنيا رفتى ، دختر خود را به سوى خود بردى .
و مردم جمع شده بودند و گريه مىكردند و انتظار بيرون آمدن جنازه مىكشيدند ، پس ابو ذر بيرون آمد و گفت : بيرون آوردن جنازه به تأخير افتاد ، پس مردم متفرّق شدند و برگشتند چون پاسى از شب گذشت و ديدهها به خواب رفت .
جنازه را بيرون آوردند . حضرت امير المؤمنين و حسن و حسين عليهم السّلام و عمّار و مقداد
هامش
( 1 ) الممات قليل . خ . ل .
( 2 ) فاطما بعد احمد . خ . ل .
( 3 ) كشف الغمه ، ج 2 ، ص 122 ؛ فصول المهمة ، ص 148 ؛ بحار الأنوار ، ج 42 ، ص 187 .