پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم خطاب كرد ، مىداند كه چه مقدار بوده صدمات آن مظلومه . و از آن كلمات است :
و ستنبّئك ابنتك بتظافر امّتك علىّ و على هضمها حقها ، فاحفها السّؤال و استخبرها الحال ، فكم من غليل معتلج بصدرها لم تجد الى بثّه سبيلا ، و ستقول ، و يحكم اللّه و هو خير الحاكمين . « 1 »
حاصل عبارت آن كه امير المؤمنين عليه السّلام با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم مىگويد : و به زودى خبر خواهد داد تو را دختر تو به معاونت و يارى كردن امّت تو يكديگر را بر غصب حقّ من و ظلم كردن در حقّ او ، پس از او بپرس احوال را ، چه بسيار غمها و دردهاى سوزنده كه در سينهء فاطمه عليها السّلام بر روى هم نشسته بود كه به كسى اظهار نمىتوانست كرد و به زودى همه را به شما عرض خواهد كرد ، و خدا از براى او حكم خواهد كرد ، و او بهترين حكم كنندگان است .
ابن بابويه به سند معتبر روايت كرده است كه : بكّاءون ( يعنى بسيار گريه كنندگان ) پنج نفر بودند : آدم و يعقوب و يوسف و فاطمه بنت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلم و علىّ بن الحسين - صلوات اللّه عليهم اجمعين - .
امّا آدم ، پس در مفارقت بهشت آن قدر گريست كه به روى و خدّا او اثر گريه مانند دو نهر مانده بود .
و امّا يعقوب ، پس بر مفارقت يوسف آن قدر گريست كه نابينا شد تا آن كه گفتند به او : به خدا سوگند كه پيوسته ياد مىكنى يوسف را تا آن كه خود را مريض و بدنت را از غصّه گداخته كنى يا هلاك شوى . « 2 »
امّا يوسف ، پس آن قدر در مفارقت يعقوب گريست تا آن كه اهل زندانى كه يوسف در آنجا محبوس بود از گريهء او متأذى شدند و گفتند به او كه يا در شب گريه كن و در روز ساكت باش تا ما آرام بگيريم ، يا در روز گريه كن و در شب ساكت باش ،
هامش
( 1 ) الكافى ، ج 1 ، ص 381 ، ( باب مولد الزهراء عليها السّلام ) .
( 2 ) سورهء يوسف ، آيهء 85 .