به حراست بود ، بامداد كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم او را ديد براى او دعا كرد و گفت : « اللّهمّ احفظ ابا ايّوب كما حفظ نبيّك . »
سيّد شهيد قاضى نور اللّه در مجالس ، در ترجمهء او فرموده : ابو ايّوب بن زيد الأنصارى اسم او خالد است ، امّا كنيهء او بر اسم غلبه نموده ، در غزاى بدر و ديگر مشاهد حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم حاضر بوده ، و آن حضرت از خانهء ابو ايّوب نقل نموده .
و در حرب جمل و صفين و خوارج در ملازمت حضرت امير المؤمنين عليه السّلام مجاهده مىنموده ، و در ترجمهء فتوح بن اعثم كوفى « 1 » مسطور است كه أبو أيّوب در بعضى از ايّام حرب صفين از لشكر امير عليه السّلام بيرون آمد ، و در ميدان حرب مبارز خواست هر چند آواز داد از لشكر شام كسى به جنگ او روى ننهاد و بيرون نيامد ، چون هيچ مبارزى رغبت محاربهء او نكرد أبو أيّوب اسب را تازيانه زد و بر لشكر شام حمله كرد ، هيچ كس پيش حملهء او نايستاد ، روى به سراپردهء معاويه آورد . معاويه بر در سراپردهء خود ايستاده بود أبو أيّوب را بديد بگريخت و به سراپرده درآمد و از ديگر جانب بيرون شد ، أبو أيّوب بر در او بايستاد و مبارز خواست ، جماعتى از اهل شام روى به جنگ او آوردند أبو أيّوب بر ايشان حملهها كرد و چند كس نامى را زخمهاى گران زد ، پس به سلامت بازگشت و به جاى خويشتن آمد .
معاويه با رنگى زرد و رويى تيره به سراپردهء خود درآمد و مردم خود را سرزنش بسيار نمود كه سوارى از صف على عليه السّلام چندين تاخت كه به سراپردهء من درآمد مگر شما را بند كرده و دستهاى شما را بسته بودند كه هيچ كس را ياراى آن نبود كه مشتى خاك بر گرفتى و بر روى اسب او پاشيدى .
مردى از اهل شام كه نام او مترفّع بن منصور بود گفت : اى معاويه « 2 » دل فارغ دار كه من همان نوع كه آن سوار حمله كرد و به سراپردهء تو درآمد حمله خواهم كرد و به
هامش
( 1 ) ترجمهء فتوح ، ص 539 .
( 2 ) فتوح ، ج 2 ، ص 31 .