تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
بپردازد و آنگاه آزاد باشد . برّه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم خواست كه در اداء كتابت او اعانتى فرمايد ، فرمود : چنين كنم و از آن بهتر در حقّ تو دريغ ندارم . گفت : آن بهتر كدام است ؟ فرمود : وجه كتابت تو را بدهم آنگاه تو را تزويج كنم ، عرض كرد : هيچ دولت با اين برابر نبود . پس حضرت نجم « 1 » كتابت وى بداد و او را از ثابت بن قيس بگرفت و نام او را « جويرية » گذاشت و در سلك زوجات خويش منسلك ساخت . مسلمانان چون دانستند كه جويرية خاصّ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم گشت ، گفتند : روا نباشد كه خويشان ضجيع پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم در قيد اسر و رقّيّت « 2 » باشند ، پس هر زنى را كه از بنى المصطلق اسير داشتند آزاد ساختند . عايشه گفت : هرگز نشنيدم زنى را در حقّ خويشاوندان خود آن فضل و بركت كه جويريه را بود . بالجمله رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم پس از حرب ، چهار روز ديگر در آن اراضى اقامت داشت ، آنگاه طريق مراجعت پيش گرفت و در مراجعت از اين غزوه قصّهء جهجاه ( جهجاه « 3 » بن مسعود خ . ل ) بن سعيد غفارى و سنان جهنى روى داد ، « 4 » و عبد اللّه بن ابى منافق گفت :
لَئِنْ رَجَعْنا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ
. « اگر به مدينه برگشتيم آن كس كه عزيزتر باشد ذليل‌تر را بيرون كند » . كنايت از آن كه عزيز منم و رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله و سلم نعوذ باللّه ذليل است . زيد بن ارقم كه هنوز به حدّ بلوغ نرسيده بود ، كلمات او را شنيده براى حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم نقل كرد ، عبد اللّه به نزد آن حضرت آمد و قسم خورد كه من نگفته‌ام و زيد دروغ گفته است . زيد آزرده خاطر بود كه سوره :
إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ
نازل شد و صدق زيد و نفاق ابن ابى معلوم گشت .
هامش
( 1 ) نجم : مدتى كه براى اداى قرض قرار مىدهند . ( 2 ) رقيت : در بند اسيرى و بندگى . ( 3 ) خ . ل . ( 4 ) ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 68 .