تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
كه نقل شده كه كارداران او هشتاد هزار شتر از بهر بازرگانى مىداشتند و روز تا روز مال او افزون مىشد و نام او بلند مىگشت . و بر بام خانهء او قبّه‌اى از حرير سبز با طنابهاى ابريشم راست كرده بودند با تمثالى چند . و قصّهء تزويج او با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم مفصّل است و ذكرش خارج از اين مختصر است و ليكن ما در اينجا به يك روايت اكتفا مىكنيم . شيخ كلينى « 1 » و غير او روايت كرده‌اند كه : چون حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم خواست كه خديجه بنت خويلد - رضى اللّه عنها - را به عقد خود در آورد ، ابو طالب با آل خود و جمعى از قريش رفتند به نزد ورقة بن نوفل عموى « 2 » خديجه ، پس ابتدا كرد ابو طالب به سخن و خطبه‌اى ادا كرد كه مضمونش اين است : حمد و سپاس خداوندى را سزاست كه پروردگار خانهء كعبه است ، و گردانيده است ما را از زرع ابراهيم عليه السّلام و از ذرّيّهء اسماعيل عليه السّلام ، و جاى داده است ما را در حرم امن و امان ، و گردانيده است ما را بر ساير مردم حكم كنندگان ، و مخصوص گردانيده است ما را به خانهء خود كه مردم از اطراف جهان قصد آن مىنمايند ، و حرمى كه ميوهء هر جا را به سوى او مىآورند ، و بركت داده است بر ما در اين شهرى كه در آن ساكنيم ، پس بدانيد كه پسر برادرم محمّد بن عبد اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلم را به هيچ يك از قريش نمىسنجند مگر آن كه او زيادتى مىكند ، و هيچ مردى را با او قياس نكنند مگر آن كه او عظيم‌تر است ، و او را در ميان خلق عديل و نظير نيست ، و اگر در مال او كمى هست ، پس مال عطايى است از حقّ تعالى كه جارى كرده بر بندگان به قدر حاجت ايشان . و مانند سايه‌اى است كه به زودى بگردد . او را به خديجه رغبت
هامش
( 1 ) محمّد بن يعقوب بن اسحاق كلينى ( م : 329 ) مؤلف كتاب گران سنگ « الكافى » و از راويان نور و از مشايخ بزرگ حديث شيعه است . ( 2 ) عمو زاده ظاهرا چون ورقه فرزند نوفل بن اسد است و خديجه دختر خويلد بن اسد است . ورقه از حكيمان دورهء جاهليت بود و زبان عربى را با حروف عبرانى كتابت مىكرد و گاهى نيز شعر مىگفت . دعوت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم را درك نكرد . در 12 ه . ق وفات كرد . الاعلام ، ج 3 ، ص 1134 ؛ عقد الفريد ، ج 3 ، ص 264 ، و ج 7 ، ص 98 .
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 126 | الشيخ عباس القمي