و روايات در مدح عبد المطّلب بسيار است « 1 » و وارد شده كه او اوّل كسى بود كه قائل شد به بدا ، و مبعوث خواهد شد در قيامت با حسن پادشاهان و سيماى پيغمبران . « 2 »
[ سنتهاى نيكو ]
و نيز روايت شده كه عبد المطّلب در جاهليّت پنج سنّت مقرّر فرمود ، حق تعالى آنها را در اسلام جارى گردانيد .
اوّل : آن كه زنان پدران را بر فرزندان حرام كرد و حقّ تعالى در قرآن فرستاد :
وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ .
« 3 »
دوّم : آن كه گنجى يافت و خمس آن را در راه خدا داد و خدا فرستاد :
وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ .
« 4 »
سيّم آن كه چون چاه زمزم را حفر نمود ، آن را سقايهء حاجّ نمود ، و خدا فرستاد :
أَ جَعَلْتُمْ سِقايَةَ الْحاجِّ .
« 5 »
چهارم : آن كه در ديهء كشتن آدمى صد شتر مقرّر كرد ، و خدا اين حكم را فرستاد .
پنجم : آن كه طواف نزد قريش عددى نداشت ، پس عبد المطّلب هفت شوط مقرّر كرد و خدا چنين مقرّر فرمود .
و عبد المطّلب به ازلام « 6 » قمار نمىكرد ، و بت را عبادت نمىكرد ، و حيوانى كه به نام بت مىكشتند نمىخورد و مىگفت : من بر دين پدرم ابراهيم باقىام . « 7 »
هامش
( 1 ) نك : الكافى ، ج 1 ، ص 446 - 447 ؛ حياة القلوب ، ج 3 ، ص 52 .
( 2 ) الكافى ، ج 1 ، ص 447 .
( 3 ) سورهء نساء ، آيهء 22 .
( 4 ) سورهء انفال ، آيهء 41 .
( 5 ) سورهء توبه ، آيهء 19 .
( 6 ) ازلام جمع زلم يا زلم و بر تيرهاى بىسرى كه در عصر جاهليت با آنها نوعى قمار مىكردند اطلاق مىشد . نيز نك : اسلام و عقائد و آراء بشرى ؛ ص 649 - 651 .
( 7 ) خصال ، ص 313 ؛ من لا يحضره الفقيه ، ج 4 ، ص 365 ؛ حياة القلوب ، ج 3 ، ص 53 .