آمنه را در مكّه نشان دهند گويند براى آن است كه از ابوا به مكّه نقل كردند .
و چون آمنه - رضى اللّه عنها - وداع جهان گفت ، امّ ايمن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلم را برداشته به مكّه آورد ، عبد المطّلب آن حضرت را در بر گرفته رقّت نمود و از آن پس خود به كفالت آن حضرت بپرداخت . هرگز بىاو خوان طعام ننهادى و دست به خوردنى نبردى . گويند از بهر عبد المطّلب فراشى بود كه هر روز در ظلّ كعبه مىگستردند ، و هيچ كس از قبيلهء وى بر آن وساده پاى نمىنهاد و همين كه عبد المطّلب بيرون مىشد بر آن فراش مىنشست و قبيلهء او بيرون از آن وساده جاى بر زمين مىكردند ، امّا حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم چون در مىآمد بر آن فراش مىرفت و عبد المطّلب او را در آغوش مىكشيد و مىبوسيد و مىگفت :
ما رايت قبلة اطيب منه ، و لا جسدا الين منه .
و در 6171 كه هشت سال از سنّ مبارك پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم گذشته بود ، عبد المطّلب وفات فرمود .
نقل است كه چون اجل آن بزرگوار نزديك شد ابو طالب را طلبيد و او را در باب پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم سفارش بسيار كرد « 1 » و فرمود : او را حفظ كن ، و او را به لسان و مال و دست نصرت كن زود باشد كه او سيّد قوم شود ، پس دست ابو طالب را گرفت و از وى عهد بستاد آنگاه فرمود : مرگ بر من آسان گشت ، پس محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلم را بر سينهء خود گذاشت و بگريست ، و دختران خود را فرمود كه : بر من بگرييد و مرثيه گوييد كه قبل از مرگ بشنوم پس شش تن دختران او هر يك قصيدهاى در مرثيهء پدر بگفتند و بخواندند . « 2 » عبد المطّلب اين جمله شنيد و از جهان بگذشت ، و اين هنگام صد و بيستساله بود . « 3 »
هامش
( 1 ) نك : ايضا : طبقات ابن سعد ، ج 1 ، ص 118 ؛ تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 328 ؛ مروج الذهب ، ج 1 ، ص 313 ؛ سيرة ابن هشام ، ج 1 ، ص 179 .
( 2 ) السيرة النبوية ؛ ج 1 ، ص 156 - 160 .
( 3 ) بعضى سن او را هنگام ارتحال 95 سال ثبت كردهاند . نك : شرح نهج البلاغه ، ج 15 ، ص 218 .