تمام جزئيات و رگها « 104 » را يكبيك « 105 » و جداجدا و ميداند « 106 » آنچه واقع مىشود در وى و تميز مىكند « 107 » ميان آنچه « 108 » وصل است و آنچه فصل است و حق تعالى قادر است بر متعلق گردانيدن روح بجزء اصلى « 109 » آن در حال انفراد چنان كه « 110 » متعلق ميگرداند در حال اجتماع و نزد حق بنا كردن اولى شرط نيست زندگانى را پس اين سخن مستبعد نباشد كه روح شخصى « 111 » واحد در زمانى « 112 » واحد متعلق گرداند از اين اجزاء متفرقه جداجدا در مشارق و مغارب زيرا كه متعلق بحلول است تا « 113 » حلول منع وى كند و احدى « 114 » از اين جزءها در حلول جزئى ديگر و اين « 115 » رد سخن است كه صاحب مشكوة در عبارت شرح طيبى عيان نموده است و طيبى در « 116 » شرح آورده . « * »
الحديث : بخارى از ابى طلحه روايت مىكند بدرستى كه خاتم انبيا عليه التحية و الثناء حكم فرمود در روز بدر به بيست و چهار مرد از سرداران قريش تا بينداختند در جائى كه بغايت پليد و گنده بود بعد از آن حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم اقامت فرمود در آن زمين سه شب پس چون روز ثالث از بدر بود « 117 » فرمود تا راحله وى سخت « 118 » كردند و روان شد و ياران متابعت وى ميكردند و ميرفتند و ميگفتند ما نمىبينيم و ميرويم مگر بعضى حاجت خويش تا اقامت كرد در شفت ركى « 119 » كه وادئى است پس بر سر چاه آن بانك ميكرد « 120 » ايشان را و نام پدر ايشان ميبرد كه اى فلان ابن فلان شما را ميسر است كه متابعت امر خدا و رسول او كنيد ما يافتيم بدرستى و راستى كه
هامش
( 104 ) - مد : و ميداند تمام جزئها و تارها و رگها .
( 105 ) - مد : و رگها يكيك .
( 106 ) - مد : و ميداند جاى يكيك .
( 107 ) - جها : ميدهد .
( 108 ) - جها : آنچه را كه .
( 109 ) - جها : اصل و .
( 110 ) - مد : چنانچه .
( 111 ) - جها : شخص .
( 112 ) - جها : زمان .
( 113 ) - جها : از اين اجزاء يا حلول منع كند .
( 114 ) - جها : ويرا .
( 115 ) - جها : ديگران .
( 116 ) - جها : عيان نموده در .
* عبارات به كلى آشفته است .
( 117 ) - جها : پس چون روز بدر ثالث شد .
( 118 ) - مد : او سخت .
( 119 ) - جها : شعيب زكى .
( 120 ) - جها : ميفرمود .