با قاتل كفار گو ، با هادم انكار گو * . . .
209
با قاصد و مقصود گو ، با حامد و محمود گو * . . .
209
با قدوهء اصحاب گو ، با زبدهء احباب گو * . . .
209
باليقين گويى كه زينسان چون شود * . . .
222
با مبدأ اسرار گو ، با مبدع آثار گو * . . .
208
با محمد همچو نور ديده با ديده قرين * . . .
183
با ملايك مر ترا اندر تخافون ياد كرد * . . .
65
با ملك سليمانى يا عصمت يحيى * . . .
154
با من بكنيد عرض احوال * . . .
225
با مير دين هادى بگو ، با عسكر و مهدى بگو * . . .
208
با ناطق صادق بگو ، با عاشق شايق بگو * . . .
209
با ناطق و منطوق گو ، با سابق و مسبوق گو * . . .
209
با نبوّت همنشين چون كف به دست * . . .
20
با همهء انبيا ، آمدهاى در خفا * . . .
15
با همه بالانشينى عقل كل نابرده را * . . .
440
ببست از نطاق كرامت كمر * . . .
414
بترسيد فرماندهء ملك شام * . . .
424
بجز رسول بر روى كسى نظر نگشاد * . . .
170
بحث و جدل پيش مياور به كس * . . .
13
بحر علم و عمل چه گفت كه من * . . .
83
بدان گفتم كه تا خلقان بدانند * . . .
229
برآشفته از آن شاه عالىاثر * . . .
394
برآورد پاى ظفر در ركاب * . . .
414
برافراخت رايات دشمنشكن * . . .
414
بر اميد آنكه يابد بار در ايوان تو * . . .
313
بر چنين قوم تو لعنت نكنى شرمت باد * . . .
254
برخاستن از جان و جهان مشكل نيست * . . .
213
بر درِ شهر ولايت خانهاى بايد گرفت * . . .
17
بر زنى گشت عاشق آن مشئوم * . . .
482
بر سرش زيبنده تاج سرورى * . . .
369
بر سر مورى سليمانى رسيد * . . .
367
بر فراز قدر عالى منظرش * . . .
165
برق تيغش شمع بزم دين بوَد * . . .
369
برگذشت از نه فلك آن سرور صاحب قران * . . .
183
برگرفتند مرد را در حال * . . .
483
بر گلى صد بوستان را مست و شيدا ديدهايم * . . .
225
برنگردى از او كه در ره دين * . . .
110
برو علم يك ذره پوشيده نيست * . . .
272
بس كه با ياد لبت جام محبت خوردهايم * . . .
285
بس كه ناليد پيش او يعقوب * . . .
156
بشناس صورت ما ، تا پى برى به معنى * . . .
224
بعد از آن گفت از سر عجز و نياز * . . .
366
بعد از اين تا به قيامت سر ما و در تو * . . .
479
بغض و كينه را ز دل بيگانه كن اى يار من * . . .
276
بندهء حيدر ز جان و دل شدم * . . .
52
بندهء خاندان به جان مىباش * . . .
159
بود آن زن ز آل بو سفيان * . . .
482
بود از آسيب او پيش از اجل * . . .
165
بود از نور او دل آدم * . . .
156
بود با ايوب همسر در كه صبر و شكيب * . . .
65
بود با جمله انبيا در سير * . . .
156
بود بر آدم مقدم معنيت اندر ازل * . . .
138
بود بو بكر با على همراه * . . .
18
بود ده جزو ، داده شد زان ده * . . .
82
بود زيبنده به فرقش تاج دين * . . .
164
بود زيبنده به فرقش تاج دين * . . .
368
بود قوت پاكش انوار تجلى حضور * . . .
276
بوَد يطعمون الطّعام آنكه دادى * . . .
65
به آب ديدهء طفلان محروم * . . .
229
به ابراهيم و قربان كردن او * . . .
229
به از هر عمل كاندرين روزگار * . . .
389
به اوصاف اشراف موصوف شد * . . .
403
به ايام طفلى امام البشر * . . .
173
به پنج اركان شرع و هفت اقليم * . . .
228
به تجريد آشنا باش و ازين شط همچو بط بگذر * . . .
382
بهتر از عثمان ، عمر را مىشناس * . . .
222
بهترين بشر على را دان * . . .
110
به تعظيم رجب تا قدر شعبان * . . .
229
به تورات و زبور و صحف انجيل * . . .
229
به حق آدم و نوح ستوده * . . .
229
به حق آسمانها و ملايك * . . .
228
به حق آيت الكرسى و يس * . . .
229
به حق پادشاه هر دو عالم * . . .
228
به حق مكه و بطحا و زمزم * . . .
229