تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب مرتضوى ( فارسي ) — صفحة 506

مساهمون:

ص٥٠٦
او چو تاج سرورى بر سر نهاد * . . .
222
اوست آن گنج مخفى لا هوت * . . .
158
اوست قلب لشكر اسلام از آن * . . .
165
اوست مقصود كلّ موجودات * . . .
156
اوست همان حقيقت انسان * . . .
158
او عليست و اين عمّ رسول * . . .
156
اول حق بوَد بلا اول * . . .
158
اول و آخر او بوَد در دين * . . .
159
اى از همه عصيان برى ، مردان عالم را سرى * . . .
208
آيا سعدى تو نيكو اعتقادى * . . .
229
اى باد صبح مشك‌بو ، سوى نجف آور تو رو * . . .
208
اى برابر كرده ايزد با خليلت در وفا * . . .
65
اى بندهء شيرين زبان ، از ديو گر يا بى امان * . . .
147
اى پرآوازه ز تو ملك سخن * . . .
488
اى جنايت سجده‌گاه عرش اعظم آمده * . . .
313
اى خوارج اگر در اينت شكيست * . . .
62
اى خوشا جانى كه در راه وفايش گشت خاك * . . .
276
اى دلبر و دلدار تو ، اى مونس و غمخوار تو * . . .
208
اى رهنماى مؤمنان ، اللّه مولانا على * . . .
157
اى ز ازل بحر بزرگى گهر * . . .
207
اى زاهد مذبذب ، تا چند غير بينى * . . .
224
اى زهى توبه آن زمان كردى * . . .
408
اى ساقى تشنگان اسرار * . . .
54
اى سپهر دلبرى را ماه از سوداى خويش * . . .
225
اى سرفراز اوليا ، بدر الدّجا در دو سرا * . . .
209
اى سرور مردان على ، مردان سلامت مىكنند * . . .
207
اى سنايى به قوت ايمان * . . .
62
اى شاه دين‌پرور على ، مستان سلامت مىكنند * . . .
208
اى شاه دين ، شاه نجف از تو نجف ديده شرف * . . .
171
اى شاه دين ، شاه نجف ، از تو نجف ديده شرف * . . .
207
اى سده مرفوع تو از نُه فلك ارفع * . . .
290
اى شمس دين جانباز جان ، درّ معانى درفشان * . . .
147
اى طالب و مطلوب ما ، اى مقصد و مقصود ما * . . .
207
اى قل تعالوا تاج تو ، دوش نبى معراج تو * . . .
208
اى كه از دل طالب حق گشته‌اى * . . .
52
اى گزيده مر خدايت يا امير المؤمنين * . . .
440
اى مرغ خوش الحان بخوان ، اللّه مولانا على * . . .
141
اى منزه وصفش از اقوال ما * . . .
220
اى مه هر جايىام تا در دلم جا كرده‌اى * . . .
225
اى مير و شاه محتشم ، در دين و دنيا محترم * . . .
208
اين جمله صفت كه كردم اثبات * . . .
225
اين‌چه درد است كز او خون جگر مىريزد * . . .
480
اين خبر جمله با على گفتند * . . .
473
اين زمان كشته شد چه چاره كنيم * . . .
420
اينست نهايت مريدى * . . .
226
اين سخن چون معاويه بشنيد * . . .
420
اين سرّ بشنو باز ز شمس الحق تبريز * . . .
154
اين سعادت به زور بازو نيست * . . .
10
اين كفر نباشد سخن كفر نه اينست * . . .
15
اين نسيم از گلشن غيب آمده * . . .
488
اى نور پاك مصطفى ، با مصطفى در يك عبا * . . .
207
اى نور ديده رفتى و ما را گذاشتى * . . .
259
اين هر دو شاه گوهر درياى رحمتند * . . .
181
اى هر قدمت وراى افلاك * . . .
226
با آيت نجوى بگو ، با راز آو ادنى بگو * . . .
209
با تين و با زيتون بگو ، با قل كفى و نون بگو * . . .
208
با چنين كس على نياميزد * . . .
421
با حاكم عادل بگو ، با و اصل كامل بگو * . . .
209
با حيدر صفدر بگو ، با سرور رهبر بگو * . . .
209
با خازن جنت بگو ، با مخزن حكمت بگو * . . .
209
با خواجهء قنبر بگو ، با صاحب منبر بگو * . . .
208
با رايت عزّت بگو ، با آيت رحمت بگو * . . .
209
بار سر نه ز تن و پا به ره عشق بمان * . . .
297
بار و قطار داد به سايل كه خواست نان * . . .
368
بارها پوشيد دلق آدمى * . . .
165
بارها در كسوت پيغمبران * . . .
165
با زين دين عابد بگو ، با نور دين باقر بگو * . . .
208
با سرور ابرار گو ، با رهبر احرار گو * . . .
209
با سرور نجفى بگو ، با رهبر صفّى بگو * . . .
209
باشد از آن خاك به گردى رسى * . . .
357
باطن احمد على مرتضى است * . . .
302
با عارف و معروف گو ، با واصف و موصوف گو * . . .
209
با قابل و مقبول بگو ، با قاتل و مقتول گو * . . .
209
با قاتل كفار گو ، با آن دل دلدار گو * . . .
208