باقر عليه السّلام فرمود كه : توقّوا آخر دولة بنى العبّاس . فانّ لهم فى شيعتنا لذعات امضّ من الحريق الملتهب . « 1 » چنان كه امير ابو بكر الخليفه كرد با كرخيان از قتل و غارت و دختران سادات به غارت بردن « 2 » و اين خبر راست افتاد .
و ميان نفس زكيّه و خروج امام عليه السّلام يازده شب بود . « 3 » و ترك به جزيره نزول كند و روميان به رمله ، و خرابى شام به سه رايت اصهب و رايت ابقع و رايت سفيانى ، و ركود آفتاب ميان آسمان از زوال تا وقت عصر و در زمان سفيانى از آفتاب سينهء مردى و روى [ وى ] بيرون آيد كه مردم وى را شناسند به اسم و نسب . و نزديك اين حالت هلاك سفيانى بود .
و فرات بسيار شود تا در كوچههاى كوفه افتد . و در اوّل ماه كسوف آفتاب و در آخر ماه خسوف ماه باشد . و بيست و چهار باران بيايد كه بركت آن در زمين عام شود . و رايات قيس به مصر رسد و رايات كنده به خراسان . « 4 »
قاعدهء پانزدهم : در اثبات وجود امام
نشايد كه امام معدوم باشد يا مرده چون حق تعالى داند كه ناصرى خواهد بودن وى را زنده كند . زيرا كه اين تكليف ما لا يطاق بود . چگونه شايد كه ما را به طاعت معدوم فرمايد ؟ ! و نيز كه اگر يك ساعت عدم امام فرض توان كرد ، در ساير اوقات توان كرد براى انتفاى اولويّت . و نيز كه ما دليل گفتيم كه زمانه از امام معصوم خالى روا نيست . و نيز امامت به قياس
هامش
( 1 ) - اعلام الورى / 427 .
( 2 ) - بنگريد به : تاريخ وصّاف / 29 - 43 . ( امير ابو بكر پسر مستعصم عبّاسى بوده است . )
( 3 ) - در اعلام الورى / 427 « پانزده شب » آمده است .
( 4 ) - بنگريد به : اعلام الورى / 427 - 429 .