فصل فى دلالة امامته
اسماعيل بن مهران گويد : چون ابو جعفر را از مدينه به بغداد بردند كرّت اوّل ، من گفتم : براى تو خائفم . بعد از تو امام كه باشد ؟ بخنديد و روى به من كرد و گفت : در اين سال هيچ خللى نباشد . چون معتصم وى را بخواند ، به خدمت امام ( ع ) رفتم و گفتم : من الامام بعدك ؟ در گريه افتاد چنان كه محاسن مباركش تر شد . گفتم : از اين كرّت خائفم . گفت : و الامر من بعدى الى ابنى علىّ . « 1 »
بدان كه : دلالت امامت وى نصّ است بر وى و اخبار متواتر از شيعه . و در زمان وى هيچكس دعوى امامت و عصمت نكرد الّا وى . آنچه اين امام و آباى وى مشهور نيامدند ، از آن سبب بود كه غلبهء ظلمهء وقت ايشان بود و تقيّه و هيچ شيعه را زهره نبود كه تردّد كند به خدمت امام عليه السّلام الّا قومى اندك .
گويند كه : خليفه روزى خواست لشكر بر شيعه عرض كند كه مىترسيد كه ربما شيعه غلبه كند . به تركان فرستاد كه به سامرّه بودند ، هزار
هامش
( 1 ) - الكافى 1 / 323 ، الارشاد 2 / 298 .