تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 799

مساهمون:

ص٧٩٩
تولّى دفن و كفن من نكند ؛ كه اگر كند عذاب عاجل گردد و وى هلاك شود . چون تخليه كند ميان تو و غسل من ، بر موضع بلند بنشيند تا غسل من بيند . يا هرثمه ، تو متعرّض غسل من مشو تا خيمهء سفيد در ميان سراى بزنند . چون چنان باشد ، مرا با جامه‌ها بردار و در آن خيمه بر . كسى آنجا باشد كه كار من بسازد . تو در خيمه بر مدار كه هلاك شوى . و زود بود كه آن در برداشته شود بر تو . و وى با تو گويد كه : نه شما مىگوييد كه امام ، امام را مىشويد ؟ ! بگو به جواب وى كه : امام دوست ندارد كه وى را جز امام بشويد . و اگر غيرى بشويد امامت امام به آن باطل نگردد . و اگر وى را به مدينه بازگذاشتندى ، محمّد پسر وى ، وى را بشستى . و اگر به خفيه محمّد آيد و وى را بشويد كه باشد كه مانع آن شود ؟ ! و عند اين كلام مأمون خاموش گردد . چون خيمه از جاى خويش برخيزد ، مرا بينى بر كفن پيچيده ، مرا بر جنازه نهيد . و مأمون لعين خواهد كه رشيد را قبلهء گور من كند . و اين هرگز نباشد و ايشان آنجا گور نتوانند كندن . بايد كه تو يك كلنگ بر طرف قبلهء گور هارون بزنى . گورى پديد آيد و آب آنجا طاهر شود و ماهيان خرد . و يكى ماهى طاهر شود بزرگ به قدر طول گور و آن جمله ماهيان بخورد . چون گور خشك شود ، مرا در گور نهيد . و نبايد كه هيچ‌كس خاك بر من ريزد ؛ كه گور من خود انباشته شود . هرثمه گويد : جمله چنان بود كه امام خبر كرده بود به اعلام و الهام نبوّت ابا عن جدّ كه آب در گور ظاهر شد سفيد . و مأمون سخن هرثمه قبول كرد و ترك غسل و كفن آن حضرت كرد و گور امام از طرف قبلهء هارون لعين بكند به يك معول . « 1 »
هامش
( 1 ) - معول : كلنگ .