تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 789

مساهمون:

ص٧٨٩
فهم نكردم . و من بر دو لب رضا عليه السلام كفى ديدم سپيدتر از برف و ابو جعفر محمّد عليه السّلام آن را مىليسيد . و دست ميان هر دو جامه و ميان سينهء وى برد و چيزى بيرون آورد مانند عصفورى فابتلعه . ابو جعفر فرو برد آن را و امام رضا عليه السّلام به جوار حق رسيد . ابو جعفر ( ع ) گفت : يا ابا الصلت ، برخيز و مغتسل و آب از خزينه بيار . گفتم : در خزينه مغتسل و آب نيست . مرا گفت : چنان كن كه تو را مىگويم . من در خزينه رفتم ، مغتسل و آب ديدم بيرون آوردم و خود را بچاردم تا حضرت امام را بشويم . امام ( ع ) گفت : با من كسى باشد كه يارى دهد جز تو . در خزينه رو و آن سفط كه كفن و حنوط وى در آنجاست بيار . من در خزينه رفتم ، سفطى ديدم كه نديده بودم و در خزينه نبود . پس گفت : تابوت بيار . گفتم : به نجّار روم ؟ گفت : نه . در خزينه رو ، كه تابوت باشد . چون در خزينه شدم ، تابوتى ديدم كه هرگز نديده بودم . وى را بشست و در تابوت نهاد بعد از آنكه نماز بر وى كرده بود . و پايها راست فرو كشيد و دو ركعت ديگر بگزارد . هنوز فارغ نشده بود كه تابوت برخاست و ديوار شكافته شد و تابوت بيرون رفت . من گفتم : يا بن رسول اللّه ، مأمون همين ساعت بيايد و رضا ( ع ) را از ما طلب كند چه گويم ؟ گفت : اسكت ؛ كه همين ساعت بازآيد . فقال : ما من نبىّ يموت فى المشرق و يموت وصيّه فى المغرب الّا جمع اللّه ارواحهما و اجسادهما . عن قريب تابوت بازآمد . امام را از آنجا بيرون گرفت و بر فراش خوابانيد كانّه لم يغسل . مأمون رسيد و در بزد . امام ( ع ) گفت : در بگشا . بگشودم . مأمون با غلامان در آمدند گريه كنان ، جامه دريده ، دست بر سر زنان . و بر بالاى رضا ( ع ) بنشست و در تجهيز وى شروع كردند . من آن موضع كه رضا ( ع ) گفته بود به وى نمودم حفر قبر را . و آن علامات جمله ظاهر شد