تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 667

مساهمون:

ص٦٦٧
گفت در مناجات : يا ذا القوّة الشّديد و يا ذا المحال الشّديد و يا ذا العزّة الّتى كلّ خلقك لها ذليل ، اكفنى هذه الطّاغية و انتقم لى منه . در حال آواز بر آمد كه داوود به دوزخ رسيد و جان بداد . « 1 » منصور خليفه روزى صادق عليه السّلام را بخواند و گفت : از تو حالها به ما مىرسد كه طعنه در سلطنت ما مىزنى و غائله مىسگالى ؟ ! امام از آن عذر خواست كه : ساعى دروغ گفته باشد . و اگر بكردم ، با يوسف ظلم كردند عفو فرمود ، و به ايّوب ابتلا كردند صبر كرد ، و ملك به سليمان دادند شكر كرد . و ايشان از نسب تو بودند و انبيا بودند . منصور گفت : فلان كس گفت . امام بفرمود كه وى را حاضر كنند . ساعى آمد و در مواجهه گواهى بداد . منصور گفت : سوگند توانى خوردن ؟ ساعى گفت : آرى . چون منصور سوگند خواست دادن ، صادق عليه السّلام گفت : سوگند من بدهم . منصور اجازت داد . صادق عليه السّلام فرمود در سوگند كه : بگوى : برئت من حول اللّه و قوّته و التجأت الى حولى و قوّتى ، لقد فعل كذا و كذا جعفر . ساعتى ساعى امتناع كرد پس سوگند بخورد . در حال دست و پاى وى در اضطراب آمد . منصور گفت : اين لعين را بكشيد به پاى از اينجا . مردهء وى را بيرون بردند . راوى گويد : از امام پرسيدم : چرا سوگند بدين صفت دادى ؟ فرمود كه : خواستم كه با پيش خداى رود بىتوحيد ؛ كه اگر سوگند به توحيد بدادمى ، شايستى كه حق تعالى بر وى رحمت كردى به بركت توحيد . « 2 »
هامش
( 1 ) - اعلام الورى / 270 ، دلائل الامامه / 114 ، الارشاد 2 / 184 - 185 ، كشف الغمّه 2 / 390 . ( 2 ) - اعلام الورى / 270 - 271 ، الارشاد 2 / 183 - 184 ، كشف الغمّه 2 / 388 .