شهاب بن عبد ربّه گويد كه : امام روزى فرمود كه : چگونه بود روزى كه محمّد بن سليمان خبر مرگ من به تو دهد ؟ و من محمّد سليمان را نشناختم تا مرا مال بسيار با دست آمد و سفر كوفه و بصره كردمى . روزى در بصره پيش والى بصره بودم ، محمّد بن سليمان نامه به من انداخت و گفت : يا شهاب ، عظّم اللّه اجرك و اجرنا فى امامك جعفر بن محمّد . مرا آن حكايت وى با ياد آمد ، گريه بر من افتاد . حزين و كئيب با خانه رفتم . « 1 »
اسحاق بن عمّار گفت : يا بن رسول اللّه ، مرا بسيار است كه مىترسم كه مرگ حادث شود و مال من متفرّق گردد . فرمود كه : چون ماه ربيع در آيد ، مال جمع كن ؛ كه مرگت به ماه ربيع باشد . علىّ بن اسماعيل گويد كه :
اسحاق به ماه ربيع متوفّى شد . « 2 »
گويند كه : جمع خراسانيان در خدمت وى رفتند براى پرسيدن مسائل .
فرمود كه : من جمع مالا من مهاوش ، اذهبه اللّه فى نهابر . ايشان گفتند : جان ما فداى تو باد ، ما معنى اين ندانيم . فرمود كه : آنچه از باد آيد ، به دم بشود . به همين پارسى . « 3 »
داوود بن على گويند كه معلّى بن خنيس را بكشت و جملهء مال وى برگرفت .
روزى در پيش صادق عليه السّلام رفت دامن غرور به زمين كشان . صادق عليه السّلام فرمود : مولاى ما را بكشتى و مال ببردى ؟ ! اما علمت انّ الرّجل ينام على الثّكل و لا ينام على الحرب ؟ ! اما و اللّه لادعونّ اللّه عليك !
داوود بر طريق استهزا گفت : ما را تهديد مىكنى به دعا ؟ ! امام آن شب ، همهء شب به عبادت بر پاى بود . تا به وقت سحر از وى شنيدند كه
هامش
( 1 ) - اعلام الورى / 269 .
( 2 ) - اعلام الورى / 270 .
( 3 ) - اعلام الورى / 270 .