من كاروانسرائى به از آن نديدهام ولى ترسگاه وجايگاه كوچها است ، در متلكها آمده است كه : كوچ هميشه در « آب شتران » هست . اگر هم رفته باشند باز مىگردند ! رهگذران در آنجا هميشه در بيمند ] .
پُشْت باذام « 1 » : دية مانندى است كه همه چيز در آن يافت مىشود . كشتزارهاى فراخ وگوسفند بسيار وكاريز پر آب وشتران رهنورد وكمكها وآسايشگريها دارد . [ دو فرسنگ پيش از آن ديهى با آب روان هست كه « مزرعه » نام دارد ] .
ساغند : ديهى آباد وپرجمعيت است [ با نعمت بسيار ] .
خزانه : ديهى است با دژ وكشتزار وحيوانهاى شيرده با پيرامن دويست مرد وباغستان .
گرما ( جَرْمَقْ ) : ديهى با نخلستان وچند ساختمان است . در نزديكى آن دو دية ديگر است ، يكى بنام « ارابه » وديگرى « بيدق » ( براذوا ) چشمه سار وكشتزار وچارپايانى با پيرامن دو هزار مرد سكنه دارد .
از « پشت بأم » تا دژ ويرانهء « ساغند » ( ماغند ) يك مرحله است . در اينجا چند درخت توت وچند پارچه كشتزار نيز هست . ففسها ( كوچها ) در اينجا گرد مىآيند وبراي راهزنى كنكاش مىكنند . من در آنجا مردى تنها را ديدم كه كشاورزى مىكرد ، از أو پرسيدم ، آيا از تنهائى وحشت ندارى ؟ أو گفت : بدانكه من چندى به نيشابور رفته يك ماه در آنجا ماندم ولى دلتنگ واز مردم آزرده شده بدينجا بازگشتم .
از آنجا تا يك گودال آب كه گاه خشك مىشود نيز يك مرحله است .
هامش
( 1 ) متن : پشت باذام .