كه از دروازهء شهرك مىگذرند . شهريست نيكو اگر وبا زده نباشد .
نسف :
كه نخشب نيز ناميده مىشود . شهر [ سبز و ] خرم است كهندژى ويرانه دارد ، حومهاش آباذ ودر دشت واقع است . نهر از ميانش مىگذرد . كاخ اميرنشين در كنار رود بر سر پل است . حومهاى * نيز دارد كه جامع بازار در آنست . انگور نيكو وكشتزارهاى ديمى خوب دارد . بزرگ است ولى آبش كم است وبريده مىشود . مردم سفيه وغوغا ووحشتناك تعصب دارند [ وبا دانشهاى گوناگون آشنايند ] . ايشان بد مردمى هستند وتنها در شرايطى درست مىشوند : [ اگر گفته شود : مگر نه بزرگانى دانشمند همچون أبو مطيع وديگران از آنجا برخاستهاند ؟ پاسخ گفته شود ، ما پاسخ اين اعتراض را در آغاز كتاب ( ص . . . ) گفتيم كه دانشمندان هر شهري ، از عيبهائى كه براي شهرشان مىگوئيم بدورند ] كَسْبَه : بزرگتر از آن ويزوه كوچكتر از آن مىباشند .
چغانيان « 1 » :
ناحيتي است پرساختمان وپربركت . قصبهاش نيز به همين نام است . مانند رمله مىباشد ولى آن خوشهواتر است واين ناحيت همانند فلسطين است ولى اين گستردهتر است ، از نهرهائى مىآشامند كه به جيحون مىرسند ، ولى در برخى فصلهاى سال آب آنها بند مىآيد .
به سرزمين ترمذ چسبيده ، كوه ودشت را در بر دارد . قومي نزديك آن هستند كه كيجى وترك كنجينه خوانده مىشوند .
هامش
( 1 ) ياقوت معرفى اين شهر را از همين بشارى نقل كرده است ( ياقوت 3 :
393 ) حوقل : 518 .