شانزده هزار « 1 » دية دارد ، كه از آن ده هزار مرد جنگى با هزينه وسواريهاى خودشان بيرون مىآيند ، تا از سلطان در برابر ياغيان دفاع كنند . بازارهاى قصبه با ظرافت سرپوشيدهاند . نان ارزان گوشت فراوان آب سرشار ، جامعي خوب در ميان بازار دارد با ديوارى بي سقف .
در هر خانه آبى روان هست كه درختان دور آنند . از مراكز پرندگان وشكارگاه بشمار است . زمستانى خوب ، پرباران وبرف دارد . علفها بقدرى بلند مىشوند كه چارپايان در آنها گم مىشوند . مردم أهل سنّت وجماعتند براي بيگانه ونيكوكاران احترام مىنهند ، ولى دانشمندانش اندك وففيه ندارد .
دارزنجى « 2 » : شهري زيبا در سمت جيحون است . بيشتر مردم پشمريس وگونىبافند . از نهر مىآشامند * جامع ايشان در ميان بازار است . نهرى ديگر نيز در آن سوى شهر دارند .
باسند : در سمت كوه است . پر باغ وگشاده مىباشد . سنكرده « 3 » نيز همانند آنست .
شومان : مادر شهر است ، آباد وخوش هوا .
دستگرد « 4 » : بزرگ ودر ميان دو رود از شاخههاى جيحون است .
هامش
( 1 ) در ياقوت پس از ياد كردن اين رقم يك نشان تعجب ( كذا ) نهاده شده است .
( 2 ) دارزنكا ( بلدان يعقوبي : 65 ) .
( 3 ) ص 49 : 11 .
( 4 ) ص 25 : 7 .