بسيار دارد .
مندم : [ مندب ] آبادي است بر كرانهء دريا وهمچنين است لهج .
كشتيها در آن جا به گردباد گرفتار مىشوند .
مخا : شهري آباد از آن زبيد است كه روغن بسيار دارد . آب ايشان از چشمهاى بيرون شهر است ، جامع نزديك آن * بر كرانهء دريا است .
غلافقه : درگاه زبيد بشمار است . جامعي بر لب دريا دارد . من كساني را ديدم كه براي اين شهر احترام مىنهند ودر آن مىمانند . آبادان وپر جمعيت است نخلستان ، ونارگيلستان وچاههاى شيرين دارد ، ولى وبا خيز وكشندهء بيگانگان است .
شرجه ، حرده ، عطنه : شهرهايى بر كرانهاند وانبارهاى ذرت عدن وجدّه [ حمضه ] در آنجا است واز آنجا مىبرند . شهر از خشت است ، آب را براي ايشان از دور مىآورند . جامعهايشان بر كرانهاند .
عثّر : ناحيتي معتبر است . سلطاني جداگانه دارد . شهرهايش زيبايند ، عثّر شهري بزرگ ونيكو ونامور است ، قصبهء آن ناحيت ودرگاه صنعاء وصعده بشمار مىرود . بازارى آباد وجامعي زيبا دارد .
آب را از راه دور مىآورند . گرمابهء ايشان كثيف است « 1 » .
بيش : خوش آب وهواتر از آنها است . سلطان هميشه در آنجا منزل دارد وخانهاش نزديك جامع است .
هامش
( 1 ) حوقل ع 200 ، پ 2 ، 3 خزرجى 79 : أمير سليمان بن طرف أمير عثر بود وسرزمين أو هفت روز در دو روز راه است ، از شرجه تا حلى خراج آن نيز سالانه پانصد هزار دينار عثرى است ( دخويه : چ ع 104 ) ياقوت همين را از عماره نقل كرده است ( 3 : 615 : 21 ) .