معافر : شهري گسترده با كشتزارها وديههاى سودمند است .
حميرى « 1 » : شهر قحطان در ميان زبيد وصنعاء است ، ديهاى بسيار وهواي بد وبا خيز دارد . براي بازرگانان سودمند است .
حضرموت : قصبهء أحقاف است كه در ميان شنزار دور از كرانه افتاده ، آباد وپر جمعيت است ، مردمش به دانش وكار تمايل دارند ولى آزمند هستند وسيهچرده .
شحر : شهري لب دريا ومركز صيد ماهىهاى بزرگ است كه به عمان وعدن وأطراف يمن وسپس به بصره فرستاده مىشود . درختهاى كندر با صمغ آن در آنجا هست .
ارم : جاى ارم ذات العماد ( قرآن 89 : 7 ) در دو فرسنگى لحج بوده واثرى از آن نمانده است . در زمينى صاف افتاده [ كاخ ودژ آن ] از دور برق مىزند ولى چون نزديك شوى هيچ نيست . آب عدن از اينجا تأمين مىشود * .
سخين : شهر قريشيان است كه به ايشان بنو سامه گويند ، شنيدم كه چهار هزار كمان بدست هستند .
شقره : آبادي خثعميان است « 2 » . نخلستان وديههائى پيرامن آنست .
يمن : بدانكه يمن جائى بزرگست ، من يك سال در آنجا بوده وبه اين شهرها كه ياد كردم درآمدهام ، وبسيارى از آن را فراموش كردم واكنون برخى از آنها را از گفتهء آشنايان مىآورم وآمار روستاهايش را ياد مىكنم گرچه همه را نديده باشم . روستاهاى اين سرزمين به عنوان
هامش
( 1 ) حمير . ياقوت 2 : 341 .
( 2 ) همداني : 119 : 5 بنو قحافة ( دخويه ) .