نيك بخت تر خواهيد بود و اگر دروغگو باشد ، بگذاريد كس ديگرى غير از شما عهدهدار كشتن او باشد كه بهتر از آن است كه خودتان خواهر زادهء خويش را بكشيد ، برگرديد ، ترس و بدنامى آن را هم به گردن من بگذاريد ، شما را چه نيازى است كه در كارى كه براى شما مهم نيست بيرون رويد ، آنچه را كه اين مرد يعنى ابو جهل مى گويد رها كنيد كه او هلاك كنندهء قوم خود و شتابان در تباهى ايشان است .
بنى زهره از اخنس بن شريق كه ميان ايشان مورد احترام بود و رأى او را فرخنده مى دانستند اطاعت كردند و به او گفتند اينك براى بازگشت چه چارهانديشى كنيم تا بتوانيم باز گرديم اخنس گفت : امروز را همراه ايشان مى رويم ، من شبانگاه خود را از شتر خويش فرو مى افكنم و شما بگوييد اخنس را چيزى گزيد ، و چون به شما گفتند برويد و حركت كنيد بگوييد ما نمى توانيم از اين دوست و سالار خود جدا شويم تا ببينيم زنده مى ماند يا مى ميرد و اگر مرد او را به خاك بسپريم و همين كه آنان رفتند ما به مكه بر مى گرديم . بنى زهره همينگونه رفتار كردند و فردا كه ايشان را در ابواء در حال بازگشت ديدند ، براى مردم روشن شد كه بنى زهره باز گشتهاند ، و هيچكس از بنى زهره در جنگ بدر شركت نكرد . آنان صد تن بودند و گفتهاند كمتر از صد بودهاند و همين صحيح تر است . برخى هم گفتهاند ايشان سيصد تن بودهاند ولى اين موضوع ثابت شده نيست .
واقدى مى گويد : عدى بن ابى الزغباء در حالى كه از بدر به مدينه برمى گشت و سواران و مسافران بر گرد او پراكنده بودند چنين سرود : اى بسبس براى جنگ سينه شتران را بر پا دار ، همانا اشراف قوم بازداشته نمى شوند ، بردن آنان به شاهراه زيركانهتر است ، خداوند نصرت فرمود و اخنس گريخت . واقدى مى گويد : ابو بكر بن عمر بن عبد الرحمان بن عبد الله بن عمر بن خطاب برايم نقل كرد و گفت بنى عدى نخست كه بانگ حركت كردن برخاسته بود با قريش بيرون آمده بودند ولى چون به گردنهء لفت رسيدند سحرگاه خود را به كنار دريا كشاندند و آهنگ مكه كردند . ابو سفيان با آنان برخورد كرد و گفت : اى بنى عدى چگونه
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 80
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٨٠