تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
رسيدند و ايستادند و گفتند : اى كنيزك خدا ترا چه مىشود گفتم : مردى از مسلمانان در حال مرگ است آيا او را كفن مى كنيد گفتند : او كيست گفتم : ابو ذر . گفتند : صحابى رسول خدا گفتم : آرى . گفتند : پدر و مادرمان فداى او باد ، و شتابان خود را پيش او رساندند و كنارش درآمدند . ابو ذر به آنان گفت : مژده بر شما باد كه من خود از رسول خدا شنيدم خطاب به گروهى كه من هم از آنان بودم ، فرمود : « مردى از شما در سرزمين فلاتى مى ميرد و گروهى از مؤمنان بر جنازه‌اش حاضر مى شوند . » همهء آنان جز من در شهر يا دهكده و ميان جمعيت درگذشته‌اند و به خدا سوگند كه دروغ نمى گويم و به من دروغ گفته نشده است و اگر خودم يا همسرم پارچه و جامه‌اى مى داشتيم كه براى كفن من كافى مى بود ، جز در پارچهء خودم يا او كفن نمى شدم و اينك شما را به خدا سوگند مى دهم كه هر كس از ميان شما كه امير يا سالار گروه يا مأمور بريد يا نقيب است مرا كفن نكند . همسر ابو ذر مى گويد : ميان آن جماعت هيچ كس نبود كه مشمول يكى از مواردى كه ابو ذر گفته بود نباشد ، مگر جوانى از انصار و همو بود كه به ابو ذر گفت : اى عموجان من ترا در همين رداى خودم و دو جامه‌اى كه در جامه‌دان من و بافتهء مادرم است كفن خواهم كرد . ابو ذر گفت : آرى تو مرا كفن كن و چون مرد كسانى كه حاضر شده بودند او را غسل دادند و همان جوان انصارى او را كفن كرد و همراه آنان كه همگى يمانى بودند او را به خاك سپردند . ابو عمر بن عبد البر قبل از نقل اين حديث و در آغاز بحث مى گويد : كسانى كه هنگام مرگ ابو ذر به طور اتفاق در ربذه حاضر شدند گروهى بودند كه حجر بن ادبر و مالك بن حارث اشتر همراهشان بودند . مى گويد [ ابن ابى الحديد ] : حجر بن ادبر همان حجر بن عدى است كه معاويه او را كشت و او از افراد بسيار بزرگ و مشهور شيعه است . مالك اشتر هم ميان شيعيان معروفتر از ابو الهذيل ميان معتزله است . كتاب استيعاب را در حضور شيخ ما ، عبد الوهاب بن سكينه محدث مى خواندند من هم حضور داشتم همين كه خوانندهء كتاب به اين خبر رسيد ، استاد من عمر بن عبد الله بن دبّاس كه من همراه او براى شنيدن حديث مى رفتم ، گفت : شيعه پس از اين حديث هر چه كه مى خواهد بگويد خواهد گفت و آنچه شيخ مفيد و سيد مرتضى گفته‌اند ، چيزى جز برخى از معتقدات حجر بن عدى و مالك اشتر در مورد عثمان و كسان پيش از او - ابو بكر و عمر - نيست . شيخ عبد الوهاب بن سكينه به او اشاره كرد ساكت شود و او