دشنام داد . على ( ع ) بر او بانگ زد و او را از ادامهء سخن باز داشت و فرمود : تو در جنگ احد نبودى تا اهميت خدمت او به اسلام و مقام او را در محضر پيامبر ( ص ) درك كرده باشى . آن مرد سر شكسته و خاموش شد . يكى ديگر از قوم پرسيد خدمت و گرفتارى او در جنگ احد چگونه بود كه خدايش رحمت كناد على ( ع ) فرمود : آرى ، خدايش رحمت كناد ، خودم او را ديدم كه خويشتن را سپر رسول خدا ( ص ) قرار داده بود و شمشيرها پيامبر ( ص ) را فرا گرفته بود و تير از هر سو مى رسيد و او همچون سپرى براى رسول خدا ( ص ) بود كه با جان خود از او دفاع مى كرد . مرد ديگرى گفت : جنگ احد چنان جنگى بود كه در آن ياران رسول خدا ( ص ) كشته شدند و پيامبر ( ص ) زخمى شد .
على ( ع ) فرمود : شهادت مى دهم كه خودم شنيدم پيامبر ( ص ) مى فرمود : كاش من هم همراه ياران خود در دامنهء كوه كشته مى شدم . سپس على ( ع ) فرمود : در آن روز من در ناحيهاى دشمن را مى راندم و دور مى كردم و ابو دجانه در ناحيهء ديگرى ، تا خداوند همه گرفتاريها را رفع فرمود . در آن روز من يكه و تنها به گروهى خشن از دشمن كه سلاح كامل بر تن داشتند و عكرمة بن ابى جهل هم با آنان بود برخوردم ، با شمشير كشيده خود را ميان ايشان انداختم آنان مرا احاطه كردند ، من هم چندان شمشير زدم تا توانستم از ميان ايشان بيرون آيم و دوباره حمله كردم و توانستم از همانجا كه حمله كرده بودم باز گردم ، ولى مرگ و اجل من به تأخير افتاد و خداوند متعال كار شدنى را مقدر فرموده و به انجام مى رساند .
واقدى مى گويد : جابر بن سليم از عثمان بن صفوان از عمارة بن خزيمة از قول كسى كه به حباب بن منذر بن جموح مى نگريسته است برايم نقل كرد كه مى گفته است : او چنان گرداگرد دشمن بر مى آمد و حمله مى كرد كه گويى بر گلهء گوسپندان حمله مىكند و دشمنان چنان او را محاصره كرده بودند كه گفته شد حباب كشته شد و همان دم او در حالى كه شمشير در دست داشت آشكار شد و دشمن از گرد او پراكنده شد . او بر هر گروهى كه حمله مى كرد به سوى جمع خود مى گريختند و سرانجام حباب پيش پيامبر ( ص ) برگشت و حباب در آن روز با دستار سبزى كه بر مغفر خود بسته بود مشخص بود .
واقدى مى گويد : روز جنگ احد عبد الرحمان پسر ابو بكر - كه همراه مشركان
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 218
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢١٨