امرش قضا ، حكمش قدر ، حُبّش جنان ، بغضش سَقَر * خاك رهش زيبد اگر بر طُرّه سايد حورِ عين
دانند قرآن سربهسر ، بابى ز مدحش مختصر * اصحاب علم و معرفت ، ارباب ايمان و يقين
سلطان دين ، شاه زَمَن ، مالك رقاب مرد و زن * دارد به امر ذو المنَن ، روى زمين زير نگين
گرنه وجود اقدسش ظاهر شدى اندر جهان * كامل نگشتى دين حق ز امروز تا روز واپسين
ايزد به نامش زد رقم ، منشور ختم الأوصياء * چونان كه جدّ امجدش گرديد ختم المرسلين
نوح و خليل و بو البشر ، ادريس و داود و پسر * از ابر فيضش مُستمِد ، از كان علمش مستعين
ظاهر شود آن شه اگر ، شمشير حيدر بر كمر * دستار پيغمبر به سر ، دست خدا در آستين
ديّارى از اين ملحدان ، باقى نماند در جهان * ايمن شود روى زمين ، از جور و ظلم ظالمين
من گرچه از فرط گُنه شرمنده و زارم ولى * شادم كه خاكم كرده حق با آب مهر تو عجين
خاصه كنون كز فيض حق مدحت سرودم آنچنان * كز خامه ريزد بر ورق ، جاى مركب انگين
بر دشمنان دولتت ، هر فصل باشد چون خزان * بر دوستانت هر مَهى بادا چو ماه فرودين
اى حضرت صاحب زمان اى پادشاه انس و جان * لطفى نما بر شيعيان ، تأييد كن دين مبين
( با تلخيص )
يك بند از ترجيعبند « راز هستى » ( نقطهى عطف ) از حضرت امام خمينى قدّس سرّه
اى صورت رساى آسمانى * اى رمز نداى جاودانى