اى باران رحمت كنون مردمان قبيلهى دهكدهى جهانى ، پس از نيايش استسقا ، تو را چشم در راهاند ؛
صبحى دگر مىآيد اى شب زندهداران * از قلّههاى پرغبار روزگاران
از بيكرانِ سبز اقيانوس غيبت * مىآيد او تا ساحل چشم انتظاران
آيد به گوش از آسمان ، اين است مهدى * خيزد خروش از تشنگان ، اين است باران « 1 »
اى « پروردهى روح القدس » « 2 » ، اى « شاهد شجرهى طوبى » « 3 » و اى « ناظر سدرة المنتهى » « 4 » از مكمن غيبت به نيم نگاهى ، ما خاكنشينان را بنواز و مس وجودمان را به طلا مبدّل ساز ؛
آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند * آيا بُوَد كه گوشهى چشمى به ما كنند « 5 »
اى ذخيرهى خداوند ذى المعارج و اى طبيب دوّار معالج ، با پرنيان نگاهت بر گل زخمهاى قلوب منتظرانت ، مرهمى نه .
از آسمانها بچرخان ، چشمى به اين خاك موعود * بر خاك سردى كه مانده است اينگونه غمناك ، موعود
با زخم زخمِ شكفته ، با دردهاى نگفته * در انتظار تو مانده است ، اين قلب صد چاك ، موعود
در كوچه باغان مستى ، تا پنجمين فصل هستى * آكنده از باور توست ، اين عقل شكّاك ، موعود « 6 »
هرچند بر دلباختگان ، شب هجرش چون « يلدا » يى بىشفق و روز فصلش چونان « خمسين الف سنة » مىگذرد ، اما سرانجام او مىآيد و آمدنش چون تندر بهاره ، ناگهانى است و يكباره ، قسم به فجر كه پگاه شب دهم نزديك است ، رسيدن « ملايك » و « روح » نزديك است ، « مطلع فجر » در افق نمايان و « سلام » نزديك است . موعود موعود ما « صبح » است و صبح ، پشت پنجرهها و نزديك است .
إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ ، أَ لَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ ؟
« 7 »
هامش
( 1 ) . سيد حسن حسينى .
( 2 ) . إكمال الدين / ج 1 / ب 42 / ح 2 ؛ نوادر الاخبار فى ما يتعلق باصول الدين / فيض كاشانى / كتاب أنباء القائم / صص 247 و 248 .
( 3 و 4 ) . در زيارت حضرت صاحب الامر ( عج ) عرضه مىداريم : « . . . السلام عليك يا ناظر شجرة طوبى و سدرة المنتهى » .
( 5 ) . لسان الغيب حافظ .
( 6 ) . سيد حبيب نظارى .
( 7 ) . هود / 81 .