طربنامهى عشق
شبزدگان محجوب در جستجوى چشمهى خورشيد به خاور انوار رو كرده و غريو بر مىآورند كه : اى مهر جانها بر آى و اى فروغ عرفان بتاب .
اى مهر ، طلوع كن كه خوابيم همه * در هجر رخت در تب و تابيم همه
هر برزن و بام از رُخَت روشن و ما * خفاش وشيم و در حجابيم همه « 1 »
اى قبلهگاه كعبه ! سر طوف كوى تو داريم ، راهمان بنما ؛ « أين استقرّت بك النّوى » ؟
اى زلال زمزم معنا ! از سرابهايمان وارهان .
اى طاووس كروبيان « 2 » ، اى ققنوس خوش نواى عالم معنا ، بال فرج بگشاى و از قاف غربتستان غيبت به در آى و با قبسى از طور سيناى سينهات ، ظلمتكدهى دنياى ما را به شعشعهى پرتو لاهوت ، آذين كن .
در آبگون قفس بين طاووس آتشين پَر * كز پر گشادن او ، آفاق ببست زيور « 3 »
اى راز بزرگ ، چهره بنماى و اى گل نرگس ، كوچهباغ دلهاى چشم به راهمان را در آن ماناترين آدينهى تاريخ ، از عطر عبورت بيآكن و اى سرايندهى مثنوى بلند رهايى ، نك سرودهى ظهور خويش بر ما بخوان .
اى ظهور آخرين ، آغاز شو * اى گل موعود نرگس ، بازشو
از شفق برگرد اى راز سترگ * باز گرد اى مثنوى ساز بزرگ « 4 »
اى فرزند ساقى كوثر ، آيا شود كه از آن طهور ناب ربّانى كه در سبو دارى ، قدحى نيز ما را دهى ؟ اى ساقى ميكدهى توحيد ، آيا شود كه بادهاى از ساغر عين اليقين در كام ما ريزى ؟
آيا شود كه جلوهاى از پرتو رخ دوست در آينهى جام ساقى ببينيم و از پس آن غبار تن فرو نشانيم و از حباب انانيّت خود ، دست بيافشانيم ؟
هامش
( 1 ) . امام خمينى قدّس سرّه .
( 2 ) . قال رسول الله صلّى اللّه عليه و إله و سلم : « المهدى طاووس أهل الجنة » ؛ ر . ك : منتخب الأثر / صص 147 - 148 .
( 3 ) . خاقانى شروانى .
( 4 ) . احمد عزيزى .