1 . شاخه اول در بخشهاى پايين ساعد به سوى مچ توزيع مىگردد ؛
2 . شاخه دوم بالاتر از محل زير شاخه اول و مانند آن ( به سوى مچ ) توزيع مىگردد ؛
3 . شاخه سوم در وسط ساعد مثل پيشين ( به سوى مچ ) توزيع مىگردد .
4 . شاخه چهارم كه بزرگترين آنها است ( پس از پنهان و عمقى بودن ) آشكار و به سطح پوست مىآيد ، پس رشتهاى را مىفرستد كه با رشتهاى از وريد قيفال يكى مىگردد ، پس از مجموع آن دو ، وريد اكحل به وجود مىآيد .
بقيه وريد زير بغلى همان وريد باسليق « 1 » مىباشد و آن نيز مجدداً به عمق فرو مىرود .
( توضيح دربارة اكحل ) وريد اكحل از جانب داخلى ( ساعد ) شروع مىشود و روى زند فوقانى قرار مىگيرد ، سپس رو به جانب خارجى مىنمايد و دو شاخه فرعى به صورت حرف لام يونانى ( ؟ ) منشعب مىگردد ، جزء بالايى لام « 2 » به سوى انتهاى زند فوقانى مىرود و در ادامه ، آهنگ مچ دست مىنمايد و در پشت انگشت شست و بين آن و انگشت اشاره و در انگشت اشاره پراكنده مىگردد .
جزء پايينى لام به سوى انتهاى زند تحتانى مىرود و به رشتههاى سه گانهاى تقسيم مىگردد :
1 . يك رشته به محلى بين انگشت ميانى و انگشت اشاره رو مىآورد و با رشته رگى كه از جزء بالايى لام به سوى انگشت اشاره آمده ، پيوند مىخورد و آن دو رگ واحدى را تشكيل مىدهند .
2 . رشته دوم از آن مىآيد و آن وريد اسيلم « 3 » مىباشد كه بين انگشت ميانى و انگشترى پراكنده مىگردد .
هامش
( 1 ) وريد بازيليك (Basilic Vein) .
باسليق در سريانى به معناى ملك بزرگ است ، اين وريد بزرگترين وريد در دست مىباشد .
( 2 ) لام در كتابت يونانى دو جزء دارد يكى به سوى بالا و جزء ديگر به سوى پايين ، در اينجا جزء بالايى لام به سوى انتهاى زند فوقانى مىرود .
( 3 ) كلمه اسَيلم ، تصغير اسلم مىباشد دليل نام گذارى آن به اسيلم اين است كه گاه يك وريد مجاور يا سوار بر عصب و شريانى قرار دارد لذا فصد آن با مخاطره مىباشد در بين وريدها ، وريد زير بغلى اسلم ( سالمترين ) عروق مىباشد و وريد اسيلم نيز از اين جهت امتياز دارد و چون از وريد زير بغلى كوچكتر است به اسيلم ( اسلم كوچكتر ) نام گذارى شده است ( به نقل از جيلانى ) .