3 . رشته سوم به سوى انگشت انگشترى و كوچك ، امتداد مىيابد ، همه اين رشتههاى وريدى ( براى تغذيه ) در انگشتان دست توزيع مىگردند .
فصل پنجم : تشريح وريد اجوف پايين رو
سخن را در تشريح بخش بالارو از وريد اجوف به پايان رسانديم و آن كوچكترين دو بخش بود ، اكنون به تشريح وريد اجوف پايين رو مىپردازيم .
اولين چيزى كه از وريد پايين رو با خروج از كبد و پيش از تكيه دادن بر پشت منشعب مىگردد ، رشتههاى مويرگى « 1 » مىباشد كه به سوى لايههاى پوششى « 2 » كليه راست مىرود و در آن و اجسام نزديك به آن پراكنده مىگردد و باعث تغذيه آنها مىشود ، سپس رگ بزرگى از آن به سوى كليه چپ جدا مىشود و آن نيز « 3 » به رگهاى موئين منشعب مىگردد و در لايه پوششى كليه چپ و در اجسام نزديك به آن براى تغذيه پراكنده مىگردد ، سپس دو رگ بزرگ به نام طالعان « 4 » از آن منشعب مىشود كه براى تصفيه مائيت خون به سوى دو كليه گسيل مىگردد ، زيرا كليه توسط آن دو رگ غذاى خود را ، كه مائيت خون است ، به دست مىآورد .
رگى از طالع چپ ، به سوى بيضه چپ مردان و ( تخمدان ) زنان منشعب مىگردد ، به همان گونه كه در شريانها آن را بيان كرديم و در اين انشعاب و پس از اين كه دو رگ به سوى بيضهها گسيل مىگردد . چيزى فرو گذار نمىشود . رگى كه به بيضه چپ مىرود ، پيوسته رشتهاى را از طالع چپ مىگيرد و گاه در برخى افراد منشأ هر دو از آن « 5 » باشد ، و رگى كه به بيضه راست مىرود گاه به ندرت اتفاق مىافتد كه رشتهاى را از طالع راست اخذ نمايد ، ليكن در بيشتر اوقات با آن رشته آميختگى ندارد .
هامش
( 1 ) وجود رشتههاى مويى به دليل آن است كه بر سطح كليه پوشش چربى وجود دارد و چربى از خون رقيق آبكى به وجود مىآيد و خون رقيق آبكى از رگهاى مويى عبور مىكند .
( 2 ) مقصود از « لفائف كليه » در عبارت قانون لايههاى چربى پوشاننده كليه مىباشد . چنانچه در اسنل مىگويد : در خارج از كپسول فيبروز ، پوششى از چربى به نام چربى اطراف كليوى ( چربى پرى رنال (Prerenal fat) وجود دارد . ( ضروريات آناتومى اسنل ، ص 358 )
( 3 ) با رسيدن به كليه چپ به رشتههاى مويى تقسيم مىگردد .
( 4 ) چنانچه قبلا اشاره شد به آن « بربخ » به معناى دهليز اطلاق مىشود .
( 5 ) يعنى منشأ هر دو ، طالع چپ باشد و منشأ ديگرى نداشته باشد .