با حركت اين ماهيچه ، دو ابرو به سوى بالا مىرود و با سستى آن ، چشم در بسته شدن يارى مىگردد . « 1 »
فصل چهارم : تشريح ماهيچههاى كره چشم
ماهيچههاى حركت دهنده كره چشم شش عدد مىباشد : چهار عدد از آنها در نواحى چهارگانه فوقانى و تحتانى و دو گوشه كنج چشم ( متصل به بينى ) قرار دارند ، هر يك از آن ماهيچهها چشم را به سمت خود مىگرداند ، دو ماهيچه ديگر مايل به كجى مىباشد و چشم را به دور خود مىچرخاند .
پشت كره چشم ماهيچهاى قرار دارد كه عصب تو خالى « 2 » - در باره آن در تشريح اعصاب چشم سخن گفته خواهد شد ج را تقويت مىنمايد ، بدين صورت كه به عصب و آنچه ( از پردهها ) با عصب است چسبيده و آنها را بالا نگه مىدارد « 3 » تا از شلى كه باعث بيرون زدگى آن است ، جلوگيرى نمايد ؛ و علاوه بر آن هنگام تيز نگريستن ، عصب را از ( تشوش و تشتت ) نگه مىدارد . اين ماهيچه به دليل وجود پردههاى رباطى شعبه شعبه مىباشد ، لذا بيننده را ( در تعداد ) دچار ترديد مىگرداند ، از اين رو نزد دستهاى از دانشمندان تشريح ، يك ماهيچه شمرده مىشود و نزد دسته ديگر دو ماهيچه و نزد دسته سوم سه ماهيچه ، ولى به هر فرض كه تصور شود ، سر ماهيچه ( در رويشگاه خود ) يكى مىباشد .
فصل پنجم : تشريح ماهيچههاى پلك
پلك تحتانى نيازمند حركت نيست ، چرا كه مقصود با حركت پلك فوقانى به تنهايى تأمين مىگردد ، و به وسيله آن بستن و خيره شدن براى چشم تمام مىگردد و خواسته خداى متعال به كم بودن ابزار تا حد ممكن كه نابسامانى به وجود نيايد ، معطوف است .
هامش
( 1 ) اشاره به دو فايده ديگر اين ماهيچه مىباشد ، حركت دادن ابرو ، در نتيجه ابرو براى حركت به ماهيچه جداگانهاى نياز ندارد و با استرخاى خود چشم را در بسته شدن كمك مىنمايد .
( 2 ) عصب نورى اولين عصب از اعصاب دماغى كه از مغز منشأ مىگيرد .
( 3 ) از نسخه تهران و جيلانى « فَتُقِلُّه » استفاده شد كه به معناى بالا نگه داشتن است .