نتيجه سهم يك استخوان از عصب بسيار باريكتر از سرمنشأ و رويشگاه خود مىگردد ، در اين صورت با دور شدن از سرمنشأ و رويشگاه خود فساد آشكارى پديدار مىگردد ، « 1 »
( با توجه به اين مقدمه ) آفريدگار متعال به حكمت و تدبير خويش آن را عضوى قطور گرداند بدين صورت كه با رشته رشته كردن جسم تافته شده از رشته عصب و رباط ، ليفى به وجود آورد و ميان آن را از گوشت آكنده نمود و پردهاى بر آن پوشاند و در وسط آن ستونى مانند محور از بافت عصب قرار داد . اين مجموعة را كه از رشتههاى عصب ، عَقَب ، و ليف آن دو و گوشت آكنده و پرده كشيده شده بر آن ، تشكيل يافته است ، « ماهيچه » مىنامند كه با جمع شدن خويش ، وترى را كه از رباط و عصبِ نافذ از ماهيچه به عضو تشكيل يافته ، مىكشد و با انقباض وتر ، عضو مورد نظر ، كشيده مىگردد و با انبساط خويش ، وتر سست شده و عضو مورد نظر ، دور مىگردد .
فصل دوم : تشريح ماهيچههاى صورت
روشن است كه ماهيچههاى چهره به تعداد اندام متحرك در آن مىباشد و اندام متحرك در چهره عبارتند از : پيشانى ، دو چشم ، دو پلك بالا ، گونه به همراه دو لب ، دو لب به تنهايى ، انتهاى دو بينى و فك پايين .
فصل سوم : تشريح ماهيچههاى پيشانى
پيشانى توسّط ماهيچه نازكِ پهن پردهاى كه در زير پوست پيشانى گسترده شده ، حركت مىنمايد . اين ماهيچه با پوست پيشانى بسيار آميخته است بطورى كه گويا بخشى از ماهيت پوست گرديده و كندن آن از پوست ممكن نمىباشد ؛ و تماس اين ماهيچه با عضو متحرك ( پوست ) بدون وتر مىباشد ، زيرا عضو متحرك ، پوستى پهن و سبك است كه حركت دادن چنين عضوى به وسيله وتر چندان پسنديده نمىباشد .
هامش
( 1 ) به دليل نازكى آن مقاومت لازم را ندارد لذا در كشيدن عضو دچار پارگى مىگردد .