گفتار دوم درباره ماهيچهها « 1 » آن شامل سى فصل مىباشد : « 2 »
فصل اول : گفتارى كلى در تشريح عصب ، ماهيچهها ، وتر و رباط
از آنجا كه حركت ارادى اندام بدن با نيرويى ( نفسانى ) است كه از سوى مغز به وسيله رشته عصب به آنها افاضه مىگردد و از طرفى رشتههاى عصب به خوبى با استخوانها كه در واقع ريشه و منشأ نخستين براى حركت دادن اندام حركتى هستند ، پيوند نمىخورند ، زيرا استخوان از بافتى سخت و عصب از بافتى نرم ساخته شده است ، لذا آفريدگار متعال عنايت فرمود و از استخوانها چيزى شبيه عصب روياند كه « عقب و رباط » ناميده مىشود ، پس آن را با عصب جمع كرد و همانند جسم واحدى به هم بافت . و از آنجا كه جسم بافته شده از رشته عصب و رباط به هر حال باريك است ؛ زيرا رشته عصب آن گونه كه در رويشگاه خود حجيم است فاصله قابل توجهى را نمىپيمايد و به اعضا و جوارح نمىرسد و اندازهاش در رويشگاه خويش نيز تنها به مقدارى است كه گوهر مغز و نخاع و فضاى داخل سر و خروجىهاى عصب بتوانند آن را تحمل نمايند بنا بر اين اگر حركت دادن اندام بدن به رشتههاى عصبى ارتباط داده شود در حالى كه عصب به همين اندازه ممكن باشد - بويژه هنگامى كه شاخه شاخه شده و بر اعضاى بدن توزيع مىگردد - در
هامش
( 1 ) پس از تشريح استخوان ، بايد از غضروف بحث مىگرديد ولى چون در تشريح استخوان بدان اشاره شد لذا به همان اندازه اكتفا گرديد و به تشريح عضله ( ماهيچه ) پرداخته شد با اين كه از اعضاى مفرد بدن نيست ؛ زيرا پس از استخوان بيشترين اجزاى بدن را تشكيل مىدهد و حركت اعضا نيز بدان مىباشد از اين رو به اعضاى مفرد بدن نزديك است لذا گروهى آن را از اعضاى مفرده شمردهاند .
( 2 ) در نسخه تهران و آملى ، بيست و نه فصل مىباشد زيرا در اين دو نسخه تشريح صورت و پيشانى در يك فصل ( دوم ) گنجانده شده و فصل سوم تشريح ماهيچههاى كرة چشم مىباشد .