4 . وترها ، اجسامى كه از قسمتهاى انتهايى ماهيچهها مىرويند ، در ويژگىها به عصب شباهت دارند « 1 » ، و به اعضاى حركتى بدن متصل مىشوند و باعث حركت آنها مىگردند . عملكرد وترها در تحريك اندام بدن ، بدين صورت است كه يك بار با كشش خود عضو را مىكشد ، به سبب كشيده شدن و جمع شدن و بازگشت عضله به پشت ، و ديگر بار با سستى خود ، عضو را رها مىكند ، به سبب انبساط و بازگشت عضله به وضع عادى ، يا عضله در وضع عادى خود نيز از حد طبيعى در طول ( بر خلاف عضلات ديگر ) فراتر مىباشد ؛ چنان كه در بعضى از عضلهها مشاهده مىشود ( مانند عضله زبان كه
از حد طبيعى بيشتر كشيده شده و تمام زبان بر آن قرار دارد ، لذا زبان مىتواند از دهان بيرون بيايد ) .
وترها ، بيشتر از پيوند بين عصبى كه در عضله فرو رفته و از طرف ديگر آن آشكار شده و ( با اتصال به ) اجسامى كه رباط ناميده مىشوند - و بعد از وترها از آنها ياد مىگردد - تكوّن مىيابند ، اين رباطها « 2 » نيز ( مانند وترها ) اجسامى عصب گونه در لمس و در منظر مىباشند ، كه از جانب استخوانها « 3 » به سوى عضلهها مىآيند ، پس ( فايده رباطها در اين است كه ) با عصبها « 4 » به صورت رشته رشته ، ليفى ( رشتهاى ) را تشكيل مىدهند و آن قسم از ليف متناسب با عضله سازى ، از گوشت پر مىگردد ، ( ماهيچه مىشود ) و بخشى از آن ليف كه از عضله جدا مىگردد به سوى مفصل يا عضو متحرك مىرود ، و با تنيدن رشته به دور خود ، وتر را مىسازد .
هامش
( 1 ) در سفيدى رنگ ، نرمى ، خم پذيرى و استقامت در پاره شدن ، از اين رو بعضى ، مانند جرجانى آن را از انواع عصب مىشمرد .
( 2 ) مؤلف با اين كه بحث درباره رباطٌّها را پس از اين مىآورد ولى تعريف رباطٌّها را در اينجا به مناسبت چگونگى تكون وتر از تركيب عصب و رباط مقدم داشت ، رباطٌّها نيز مانند وترها شباهت به عصب دارند در لمس يعنى بافت نرمى دارند و در منظر يعنى رنگ سفيدى دارند .
( 3 ) در نسخه بولاق « الاعضا » دارد كه درست نمىباشد زيرا رباطٌّها از طرف استخوانها مىآيند نه اعضاى ديگر بدن ( نسخه آملى ) .
( 4 ) در نسخه بولاق « الاوتار » دارد كه صحيح نمىباشد زيرا در صدد بيان چگونگى ساخت وترها نيز مىباشد .