3 . مزاج سردتر و مرطوبتر از آنچه سزاوار است ؛
4 . مزاج سردتر و خشكتر از آنچه سزاوار است .
مزاج گرمتر و سردتر با هم قابل جمع نمىباشد ، و همچنين مزاج مرطوب تر
و خشكتر .
مزاجهاى ساده و مادى
هر يك از مزاجهاى نامعتدل هشت گانه از دو حال بيرون نمىباشد :
1 . مزاج بىماده ( ساده ) : اين مزاج نامعتدل ، تنها كيفيتى را در بدن ايجاد مىكند ، بدون اين كه با نفوذ خلطى ( ماده ) كه داراى مزاجى است ، در بدن ايجاد آن مزاج كرده باشد ؛ مانند : گرمى در اثر بيمارى دقّ و سردى در اثر سرمازدگى ؛
2 . مزاج با ماده : اين مزاج نامعتدل ، در اثر مجاورت و نفوذ خلطى كه باعث غلبه مزاج خود است ، در بدن ايجاد مىگردد ؛ مثلًا بدن انسان ، به سبب بلغم زجاجى ، سرد گردد يا به سبب صفراى كرّاثى ، گرم گردد . « 1 »
در آينده در اثناى مباحث كتاب سوم ( بيمارىهاى جزيى ) و در كتاب چهارم ( بيمارىهاى عمومى ) براى تك تك مزاجهاى شانزده گانه مثالهايى از بيمارىهاى مىيابيد . « 2 »
هامش
( 1 ) سوءمزاج مادى ، در اثر غلبه يا فساد خلط در بدن به وجود مىآيد ، ولى گاه در اثر وجود آب يا باد ، بدن دچار سوءمزاج مادى مىگردد .
( 2 ) مزاجهاى خارج از اعتدال فرضى ( اصطلاحى طبى ) كه از آنها به سوء مزاج تعبير مىكنند طيف گستردهاى از بيمارىهاى مفرد را تشكيل مىدهد كه در كنار سوء تركيب و تفرق اتصال ، يكى از اجناس ( سرشاخه ) بيمارىهاى مفرد مىباشد .
مزاجهاى خارج از اعتدال ، شانزده گونه تصور مىشود كه براى برخى موارد بيمارى نادر مىباشد و بعضى وقوع خارجى آنها را ناممكن دانستهاند ، ابن سينا مىگويد : براى تك تك مزاجهاى نامعتدل در كتاب سوم ( امراض جزيى ) و كتاب چهارم ( امراض كلى ) مثالهايى از بيمارىها بيان مىگردد .
( سوء مزاج مفرد ساده ) . . . . . ( سوء مزاج مفرد مادى ) 1 . سوء مزاج گرم ، مانند : سردرد احتراقى . . . . . 5 . سوء مزاج گرم ، مانند : نار فارسى ، برخى تبها 2 . سوء مزاج سرد ، مانند : سرمازدگى . . . . . 6 . سوء مزاج سرد ، مانند : تهبّج اطراف ( دست و پا ) 3 . سوء مزاجتر ، مانند : ترهّل ابتدايى . . . . . 7 . سوء مزاجتر ، مانند : استرخاى مفصلى 4 . سوء مزاج خشك ، مانند : تشنّج استفراغى . . . . . 8 . سوء مزاج خشك ، مانند : شقاق پاشنه ( سوء مزاج مركب ساده ) . . . . . ( سوء مزاج مركب مادى ) 9 . گرم وتر ، مانند : سر درد استحمامى . . . . . 13 . گرم وتر ( دموى ) ، مانند : تب دموى 10 . سرد وتر ، مانند : ترهّل مستحكم . . . . . 14 . سرد وتر ( بلغمى ) ، مانند : فالج 11 . گرم و خشك ، مانند : دقّ . . . . . 15 . گرم و خشك ( صفراوى ) ، مانند : غِب 12 . سرد و خشك ، مانند : خشكى مغز از بىخوابى . . . . . 16 . سرد و خشك ( سوداوى ) ، مانند : سرطان ( گزيده از شرح آملى ، ص 81 و 378 )