مقصود از شاخه عملى ، به كارگيرى حركتهاى بدنى و مبادرت به كار پزشكى نيست ، بلكه غرض ، آن بخش از علم پزشكى است كه متكفّل بيان موضوعاتى است كه جنبه عملى و كاربردى دارد ؛ به عنوان مثال مىگويند : براى درمان ورمهاى گرم « 1 » در ابتدا ( مرحله اول بيمارى ) از داروهاى رادعِ « 2 » مبرّدِ « 3 » مكثّف « 4 » بايد بهره برد و در تزايد ( مرحله دوم بيمارى ) از داروهاى رادع كه با داروى مُرخى « 5 » آميخته شده ، بهره برد و بعد از انتها ( مرحله سوم ) تا انحطاط ( مرحله چهارم بيمارى ) از داروهاى مرخىِ محلّل « 6 » بسنده نمود « 7 » ، البته اين روش براى درمان ورمهاى ناشى از ريزش مواد زايد از اعضاى رئيسى ( قلب ، مغز و كبد ) نمىباشد . « 8 » اين تعليم ، بيان چگونگى عمل و جنبه كاربردى علم طب مىباشد ، پس هرگاه كسى اين دو بخش علمى و عملى طب را فراگيرد ، در حقيقت هر دو جنبه علمى و عملى را تحصيل كرده ، هر چند هرگز به كار طبابت بيماران نپردازد .
هامش
( 1 ) ذكر ورمهاى گرم به عنوان مثال بدين خاطر است كه تفاوت درمان از لحاظ اوقات چهارگانه بيمارى در اين نوع از اورام مشهود مىباشد ، بر خلاف ورمهاى سرد كه در مرحله ابتدا نيز مانند مرحله تزايد بايد داروى رادع آميخته با داروى مرخى به كار برد و از استعمال داروى رادعِ تنها خوددارى نمود ، زيرا ممكن است در اثر سردى و تكثيف توسط داروى رادع ، ماده ورم سرد متحجّر گردد . ( گزيده از تحفه سعديه ، ج 1 ، ص 20 ) .
( 2 ) رادع ضد جاذب ، صفت دارويى است كه به سبب سردى طبيعتش با سرد نمودن عضو باعث تكاثف و تنگى منافذ آن شده و حرارت كه موجب تقويت جاذبه عضو است ، به وسيله آن شكسته مىگردد در نتيجه با انجماد مواد از سيلان آن به عضو ممانعت به عمل مىآورد مانند : تاج ريزى در اورام .
( 3 ) مبرد : سردكننده .
( 4 ) در نسخه چاپ بولاق ، يكشف مىباشد كه معناى درستى ندارد ، لذا يكثف از نسخه تهران ، ص 6 ، و شرح آملى ، ص 15 استفاده شد . دو كلمه « يبرّد و يكثّف » در عبارت عطف تفسير مىباشد و در حقيقت اشاره به خصوصيات داروى رادع دارد ؛ يعنى سردكننده و متكاثف ( ايجاد تكاثف و تراكم در عضو )
( 5 ) مُرخى صفت دارويى است كه با حرارت و رطوبت خود باعث نرمى و سستى عضو شده و منافذ آن را فراخ نموده در نتيجه مواد زايد از آن عضو به سهولت دفع مىگردد ؛ مانند : ضماد شويد ، تخم كتان و آب گرم .
مرخى در حقيقت محلل بالعرض است يعنى با ايجاد نرمى در پوست و شل كردن عضو و فراخى در منافذ باعث تحليل ماده محتبس در عضو مىگردد .
( 6 ) محلّل ، صفت دارويى است كه ماده بيمارى را با تبخير جدا نموده و به تدريج از محل خود بيرون مىراند ، مانند : جندبيدستر .
( 7 ) به دليل توقف ريزش ماده به عضو ، نيازى به استعمال رادع نمىباشد .
( 8 ) استفاده از داروهاى رادع براى درمان ورمهاى ناشى از اعضاى رئيسى بدن مخاطره آميز مىباشد .