( 1 ) فرمود : آرى امام هستم .
گفت : من گواهى مىدهم كه تو امام نيستى ! گفت : از كجا ميگوئى كه من امام نيستم ؟
گفت : از حضرت صادق عليه السلام روايت شده كه فرمود : امام عقيم نميگردد و تو اكنون به اين سن و سال رسيدهاى و فرزند ندارى .
در اين هنگام حضرت رضا عليه السلام سرش را به طرف آسمان بلند كرد و گفت : بار خدايا من گواهم كه تو پس از گذشت چند شب و روز فرزندى به من عطا خواهى كرد كه زمين را از عدل و داد پر خواهد كرد پس از اينكه پر از ظلم و ستم شده باشد .
راوى گويد : ما آن روز را شماره گذاشتيم و پس از نه ماه ابو جعفر عليه السلام متولد شد .
( 2 ) 183 - زكريا بن آدم گويد : در خدمت امام رضا عليه السلام بودم كه ابو جعفر سلام اللَّه عليه را نزد او آوردند ، و حدود چهار سال از عمرش ميگذشت .
وى دست خود را بر زمين كوبيد و سرش را به طرف آسمان بلند كرد و مدتى در فكر فرو رفت ، امام رضا پرسيد در چه فكر ميكردى ؟ .
گفت : در بارهء ظلمى كه به مادرم فاطمه وارد شد ، به خداوند سوگند آنها را از قبر خارج ميكنم و آنها را از هم پراكنده ميكنم .
حضرت رضا عليه السلام او را به طرف خود فرا خواند و پيشانيش را بوسيد و فرمود : پدر و مادرم فدايت باد ، تو شايسته آن مقام يعنى امامت هستى .
( 3 ) 184 - حنان بن سدير گويد به حضرت رضا عليه السلام عرض كردم : امامى
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 412
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص٤١٢