( 1 ) 179 - اسماعيل بن ابراهيم بن حضرت رضا عليه السلام عرض كرد در زبان فرزندم گرفتگى هست ، من فردا صبح او را نزد شما خواهم فرستاد دست خود را بر سر او بگذاريد و دعا كنيد ، فرزندم دوستدار شما است .
فرمود او را نزد ابو جعفر بفرستيد كه به او تعلق داد .
( 2 ) 180 - محمد بن اسماعيل بن بزيع از حضرت رضا عليه السلام پرسيد آيا امامت در دست عمو و يا دائى امامى قرار ميگيرد ؟ .
فرمود چنين نيست .
گفتم پس در برادر قرار ميگيرد ؟ .
فرمود خير .
عرض كردم پس امام بعد از شما كيست ؟ .
فرمود فرزندم ، و در اين هنگام هنوز فرزندش متولد نشده بود .
( 3 ) 181 - دعبل بن على گويد : خدمت حضرت رضا عليه السلام رسيدم ، حضرت چيزى به من مرحمت كردند من گرفتم و شكر خداوند را به جاى نياوردم .
وى گفت : حضرت رضا فرمود : چرا شكر خداوند را به جاى نياوردى ؟
دعبل گويد : سپس نزد حضرت ابو جعفر عليه السلام رفتم و امر كرد چيزى به من دادند گفتم : الحمد للَّه .
فرمود : حالا مؤدب شدى .
( 4 ) 182 - حسن بن بشار واسطى گويد : حسن بن قياما صيرفى گفت : از امام رضا عليه السلام براى من اذن ورود بگير من هم براى او اذن گرفتم ، هنگامى كه در مقابل آن جناب قرار گرفت گفت : تو امام هستى ؟ .
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 411
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص٤١١