( 1 ) 3 - داود رقى گويد : به حضرت ابو الحسن موسى ( ع ) عرض كردم : قربانت گردم عمرم به آخر رسيده دستم را بگير و مرا از آتش نجات بده ، داود گويد :
حضرت در اين هنگام اشاره بفرزندش ابو الحسن كرد و فرمود : اين بعد از من امام شما است .
( 2 ) 4 - محمد بن اسحاق بن عمار گويد : به ابو الحسن اول ( ع ) عرض كردم :
آيا مرا به كسى رهنمائى نميكنى كه دين خود را از وى فرا گيرم ؟ فرمود : اين فرزندم على است از وى دين خود را فراگير ، پدرم دست مرا گرفت و با خود كنار قبر حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله برد و فرمود : اى فرزند من خداوند عز و جل ميفرمايد : من در زمين خليفه و جانشين قرار مىدهم ، و خداوند هر گاه وعده فرمود به وعده خود وفا مىكند .
( 3 ) 5 - داود رقى گويد : به حضرت ابو الحسن موسى ( ع ) عرض كردم : عمرم به آخر رسيده و ضعف و پيرى بر من مستولى شده ، از پدرت پرسيدم امام بعد از خود را به من معرفى كن ، شما را به من معرفى كرد ، و اينك از شما ميپرسم امام بعد از خود را به من معرفى كنيد ، موسى بن جعفر عليهما السلام فرمود : فرزندم ابو الحسن رضا بعد از من امام تو خواهد بود .
( 4 ) 6 - زياد بن مروان قندى كه از واقفيه بود گويد : خدمت حضرت ابو ابراهيم ( ع ) رسيدم و فرزندش ابو الحسن ( ع ) هم در نزد او بود ، فرمود : اى زياد اين فرزند من :
گفتههايش گفته من است ، نامههايش به مانند نامهء من است ، فرستادهاش به طرف شما مانند فرستادهء من است ، و هر چه گفت حق همان است .
( 5 ) 7 - محمد بن فضيل گويد : مخزومى كه مادرش از اولاد جعفر بن ابى طالب بود گفت : ابو الحسن موسى ( ع ) ما را به منزلش فراخواند ، و ما در پيرامون آن جناب گرد آمديم ، حضرت فرمود : آيا ميدانيد چرا شما را در اين جا فرا خواندم ؟
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 28
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص٢٨