[ باب دوم ] ( 1 ) امامت حضرت رضا ( ع )
( 2 ) 1 - كلينى رضوان اللَّه عليه - از حسين بن نعيم صحاف روايت كرده گفت : من و هشام بن حكم و على بن يقطين در بغداد بوديم ، على بن يقطين گفت : من در نزد بندهء صالح بودم كه فرزندش « على » وارد شد ، موسى بن جعفر عليهما السلام فرمود : اى على بن يقطين اين فرزند من على بزرگ و سرور فرزندان من است ، و من كنيه خود را به او بخشيدهام .
در اين هنگام هشام بن حكم كف دست خود را به پيشانيش زد و سپس گفت :
واى بر تو چه گفتى ؟ على بن يقطين گفت : به خداوند سوگند خودم اين سخن را از وى شنيدم ، هشام گفت : من تو را مطلع سازم كه وى امام بعد از خود را به شما معرفى كرده است .
( 3 ) 2 - نعيم قابوسى از حضرت كاظم ( ع ) روايت كرده كه فرمود : فرزند من على بزرگترين فرزندان من است ، و از همه فرزندانم نزد من گراميتر و نيكوتر است ، و او با من در « جفر » مينگرد ، و جز پيغمبر و يا وصى پيغمبرى حق ندارد در « جفر » نگاه كند .