( 1 ) در اين هنگام ابو عباد عباس بن مامون را طلبيد ، وى نزديك پدرش آمد و دست او را بوسيد و پدرش اجازه جلوس دادند .
بعد از اين فضل بن سهل محمد بن جعفر را طلبيد و گفت : برخيزيد ، محمد از جاى خود حركت كرد و نزديك مامون رفت و دست او را نبوسيد و جائزهء خود را گرفت .
مامون فرياد زد اى ابا جعفر در جاى خود بنشين ، او هم برگشت و در جاى خود قرار گرفت ، در اين هنگام ابو عباد علويان و عباسيان را دعوت ميكرد و جوائز آنها را ميداد ، تا كيسههاى درهم و دينار خالى گشت .
در اين وقت به حضرت رضا ( ع ) گفت : اينك خطبه بخوانيد .
حضرت رضا ( ع ) برخاست و خطبه خواند و بعد از ستايش و سپاس خداوند متعال فرمود : ما به خاطر حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله حقى بر شما داريم ، و شما هم بر گردن ما حقى داريد ، هر گاه شما حقوق ما را در نظر گرفتيد و حق ما را ادا كرديد ما هم حقوق شما را ادا ميكنيم .
حضرت جز اين سخنى نگفت ، و در جاى خود بار ديگر جلوس فرمود .
مامون فرمان داد تا نام او را در درهم و دينار سكه زدند ، و بنام آن جناب در شهرها و قصبات خطبه خواندند ، و او را بعنوان وليعهد معرفى كردند .
عبد الجبار بن سعيد در اين سال در منبر رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله حضرت رضا را دعا كردند و براى علي بن موسى بن جعفر وليعهد مسلمين توفيق و سلامتى خواستند و گفتند :
ستة آباءهم ما هم * هم خير من يثرب صوب الغمام