( 1 ) ابو الفرج اصفهانى گويد :
گروهى از محدثين براى من نقل كردند : مامون گروهى از اولاد ابى طالب را از مدينه فرا خواند و در ميان آنها على بن موسى الرضا بود . فرستادگان مأمون آنها را از طريق بصره به مرو بردند .
آورنده آنها به خراسان مردى از اهل خراسان بود كه او را جلودى ميگفتند ، وى على بن موسى الرضا را نزد مامون برد ، و مأمون فرمان داد تا يك منزل در اختيار او قرار دادند .
مامون به فضل بن سهل پيغام فرستاد و او را از جريان مطلع ساخت و گفت :
من تصميم دارم على بن موسى را به عنوان خلافت انتخاب كنم و دستور داد تا فضل همراه برادرش حسن در مجلس حاضر گردند و در اين مورد گفتگو كنند .
آن دو برادر نزد او حاضر شدند ، حسن بن سهل مامون را از اين نظر بازداشت ، و به او گفت : اگر اين كار را بكنى خلافت را از خاندانت خارج ميكنى و عباسيان را با خود دشمن مينمائى .
مامون گفت : من با خداوند عهد كردهام كه اگر بر امين پيروز شدم خلافت را در دست بهترين فرد از آل ابو طالب قرار دهم ، و اينك كسى را فاضلتر از او نميدانم .
فضل بن سهل و برادرش نظر او را تأييد كردند و على بن موسى الرضا را حاضر نمودند و پيشنهاد خود را بر آن جناب عرضه داشتند .
على بن موسى سخنان آنها را قبول نكرد و ليكن آن دو نفر بر اصرار خود افزودند ، گفتند اگر پيشنهاد ما را قبول نكنى نظر خود را اعمال ميكنيم ، سپس يكى از آن دو گفت : اگر قبول نفرمائى گردن شما را خواهيم زد .
بعد از اين مامون آن حضرت را طلب كرد و او را مورد خطاب قرار داده و
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 185
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص١٨٥