شما مرا متهم كردهايد كه پدران خود را به گمراهى و ظلم و ستم نسبت دادهام و آنها را زيانكار معرفى كردهام ، ( 1 ) مشركين قريش نيز همين سخن را به حضرت رسول مىگفتند .
مگر مشركين نمىگفتند : ما پدران خود را به همين طريق و روش مشاهده كرديم و عقيده آنان را ترك نميكنيم .
واى بر شما دين از پدران اخذ نميگردد ، بلكه از افراد امين و خداشناس بايد دين را ياد گرفت .
به جان خودم سوگند مجوسى مسلمان از مسلمان مرتد بهتر است ، و اينك امير المؤمنين از خداوند قوه و نيرو ميخواهد و در امور خود از او يارى جسته و بر او توكل مىكند .
( 2 ) مسعودى گويد :
مأمون در زمان خود تشيع را ظاهر كرد ، و با مردم در اين مورد مناظره نمود ، و جامعه را به طرف دين سوق داد ، و خلافت را به على بن موسى الرضا منتقل ساخت .
مأمون براى او نوشت و وى را به خراسان دعوت كرد تا خلافت را به او واگذار كند ، على بن موسى از آمدن امتناع كرد ، و ليكن مأمون با مكاتبه او را به خراسان كشانيد و ولايتعهدى را به او داد .
روايت شده كه مأمون از على بن موسى استقبال كرد ، و او را تعظيم و تكريم نمود ، و فضل و جلالت و بزرگى مقام او را به مردم شناسانيد ، و در مورد نظريه خود با مردم گفتگو كرد .
على بن موسى فرمود : موضوع خلافت در خاندان ما قرار نخواهد گرفت تا آنگاه كه بيست نفر قبل از خروج سفيانى حكومت كنند ، مأمون اصرار كرد و او امتناع
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 178
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص١٧٨