( 1 ) مامون از سخنان او در شگفت آمد و گفت : اى عمه هيچ كس مانند تو با من سخن نگفته ، و حرفهاى تو در دل من جاى گرفت ، و من اينك در اين مورد با شما محاكمه ميكنم .
زينب گفت : مقصودت چيست ؟ .
مامون گفت : ابو بكر و عمر و عثمان به خلافت رسيدند و بنى هاشم را از شركت در كارها منع كردند ، و هيچ كدام را حكومت ندادند ، و ليكن على بن ابى طالب چون به خلافت رسيد فرزندان عباس را در بصره ، مكه ، يمن و بحرين حاكم كرد ، و حق او در گردن ما بود ، من اينك جبران ميكنم و به فرزندان او حكومت مىدهم .
زينب گفت : كارهاى خوبى انجام دادهاى ، و مصلحت تو را در باره بنى اعمام و فرزندان ابو طالب تاييد ميكنم ، و ليكن بايد گفتههاى مرا هم در نظر بگيرى .
مامون گفت : آن چه مورد نظر شما هست انجام خواهد گرفت .
مامون بار ديگر با خود فكر كرد و از تصميم ولايت عهدى محمد بن على بن موسى منصرف شد ، او از اين جهت انصراف حاصل كرد كه مبادا خلافت از دست عباسيان و علويان خارج شود .
مامون درك كرد كه هنوز در روى زمين گروهى از بنى اميه حكومت ميكنند ، و ممكن است از اين تفرقه استفاده كرده موجبات ناراحتى او را فراهم كنند ، و فتنه انگيزى نمايند .
وى در مجلس خود نشسته و بنى عباس را جمع كرد و در حضور آنها لباسهاى سبز را از بدن خود خارج نمود و لباس سياه پوشيد ، و همه اطرافيان و ياران او نيز لباسهاى خود را عوض كردند ، و مامون فقط هشت روز در بغداد با لباس سبز
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 175
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص١٧٥